شما اینجا هستید | 

سبک معماری | مدرنیته

196
0
0
مدرنیته

 

مبانی معماری مدرن، که سبکی غالب و جهانگیر در سده بیستم میلادی بوده، ریشه در تحولاتی دارد که خاستگاه آن شهر فلورانس در شمال ایتالیا در حدود چهارصد سال پیش از ظهور معماری مدرن بوده است.

بررسی معماری بدون توجه به زمینه های فکری و اجتماعی مدرنیته و تحولات متعاقب آن، همانند انسان گرایی، علم مداری، دین پیرایی، روشنگری و انقلاب صنعتی، امری ناقص و ابتر خواهد بود. هر یک از این تحولات در پیشبرد تفکر ذهنی مدرن و جهان مدرن نقشی اساسی و تعیین کننده داشته است و معماری مدرن حاصل و نمود کالبدی چهار سده اخیر است.
بخش حاضر شامل چهار فصل است که در فصل اول مدرنیته و زمینه ها و خصوصیات آن تبیین شده است. پس از آن در سه فصل، معماری مدرن و زیر مجموعه های آن در سه دوره معماری مدرن اولیه، متعالی و متاخر مورد بحث و شرح قرار گرفته است.

مدرنیته


جهان مدرن در مقابل دنیای کهن، منظر متفاوتی از هستی عرضه میدارد که برخاسته از باورهای عقلی و انسان مداری است. در جهان مدرن، داوریهای ارزشی بر اساس این باورهای جدید تعریف می شود. شروع چنین تفکری از زمانی است که انسان به عنوان محور سنجش تمام ارزش ها مطرح گردید. از زمانی که توجه به ذهن و تفکر عقلی به عنوان مبنای ارزیابی پدیده های جهان مطرح شد، باور به عقل ــ که در این دوره جانشین تفکرات ذهنی و روحانی دوران قرون وسطی گردید ــ انسان را به عنوان نماینده عقل و اندیشه، محور همه چیز قرار داد. انسان مداری، که بعدها مبنای شکل گیری جامعه مدرن شد، ریشه در همین جایگزینی دارد.
دکتر هاشم آغاجری، استاد تاریخ، در تعریف مدرنیته چنین بیان می دارد: «چارچوب معنای مدرنیته به عصری گفته می شود که انسان در آن به عنوان فاعل شناسایی و اقتدار به گونه ای خود بنیاد همه عالم و آدم را تبدیل به آبژه معرفتی و اقتدار خود می کند. به عبارت دیگر مدرنیته به مثابه یک دوران تاریخی به عصری می گویند که اومانیسم (انسان گرایی) به معنی فلسفه کلمه ظهور پیدا میکند…
در این دوران بشر معنای همه چیز می شود و طبیعت و جهان اخلاقی و روابط قدرت، علم و تکنولوژی خاستگاه بشری پیدا می کند و همچنین در خدمت بشر قرار می گیرد. طبعا مدرنیته به این معنی نوعی گسست از دوران ماقبل مدرن ـــ که عصر مسیحی اروپاست و در محور و مرکز عامل خدای مسیحی قرار دارد و همه ارزش ها به خداوند و مسیح و تسجد تاریخی و خارجی اروپا یعنی کلیسا ارجاع داده می شود ـــ است. در دوران ماقبل مدرن، نظام ارزش گذاری و اخلاقی و تمام نهادها و ساخت های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی مبتنی بر چنین انگاره خدا محورانه ای از عالم آدم است. مدرنیته به عنوان یک دوران تاریخی، عصر انسان محوری است و در مقابل نگاه سنتی ماقبل خودش قرار دارد که عصر کلیسا محوری یا خدا محوری است».
در اینجا لازم است تفاوتی بین دو واژه مدرنیته و مدرنیسم تبیین شود: مدرنیته وضعیت و حالتی است که در تاریخ اتفاق افتاده و نوعی نگرش به هستی و زندگی است، ولی مدرنیسم ایدئولوی و بنابه رویکردی، فهم مدرنیته از خودش است.

 

1-رنسانس


رنسانس نهضتی هنری، ادبی و فلسفی بود که نقطه عطفی در تمدن غرب محسوب می شود، زیرا با وقوع آن باورهای ذهنی قرون وسطی و جهان سنت مورد شک و تردید قرار گرفت.
در اینکه چرا رنسانس در شمال ایتالیا اتفاق افتاد، دلایل مختلف ذکر شده که به اختصار عنوان می گردد.
اول، در قرن 14 و 15 میلادی در شمال ایتالیا همانند یونان باستان دولت مرکزی وجود نداشت بلکه یکسری دولت شهرها که هیچگونه اقتداری بر یکدیگر نداشتند وجود داشته است.
دوم، فئودالیسم در شمال ایتالیا هیچگاه همانند سایر کشورهای اروپایی گسترش نیافت. شهرهایی مانند ونیز، فلورانس، جنوا و میلان شهرهای مهم تجاری و صنعتی به شمار می رفتند.
سوم،در این زمان خطوط جدید دریایی به نقاط تازه کشف شده جهان گشایش یافت و تجارت با خاورمیانه و شمال آفریقا، به سرعت در حال گسترش بود.
چهارم، به لحاظ وجود اختلاف بزرگ در کلیسا (1417-1378) قدرت و نفوذ روحانیت کاهش یافته بود.
و بالاخره اینکه مدارس غیر دینی متعددی در ایتالیا برای آموزش اروپاییان دایر بود و طالبان علم از سرتاسر اروپا برای تحصیل به ایتالیا می رفتند.
در مورد تاریخ آغاز رنسانس نظرات متفاوت است و سالهای مختلفی عنوان گردیده. سال 1420 میلادی، تاریخ احداث گنبد کلیسای جامع فلورانس توسط اولین معمار بزرگ عصر رنسانس، فیلیپو برولنسکی (1446-1377)؛ سال 1453، تاریخ سقوط قسطنطنیه، مرکز حکومت روم شرقی یا بیزانس توسط سلطان محمد فاتح پادشاه مقتدر عثمانی، و همچنین سال 1453، تاریخ پایان جنگ های صد ساله (1453-1337) بین انگلستان و فرانسه، به عنوان مبدا تاریخ رنسانس مطرح شده است.
جنبش رنسانس در فلورانس آغاز گردید و از آنجا به شمال ایتالیا و رم و سپس فرانسه، اسپانیا، آلمان و سایر مناطق اروپایی غربی گسترش یافت. رنسانس تا سال 1530 در ایتالیا ادامه پیدا کرد.
رنسانس به معنای زندگی دوباره و تجدید حیات و اصول و نمادهای روم باستان است. از نظر اندیشمندان رنسانس، عصر طلایی روم تمام شده و جای آن را دوران تاریک قرون وسطی گرفته و حال زمان روشنایی مجدد و تجدید حیات مجدد پدید آمده است. آنها دوره کلاسیک یونان و روم باستان را دوره منطق گرایی، خردورزی، علم و زیبایی می دانستند و رجعت به آن دوره برای گریز از دوران تاریک قرون وسطی را برای خود و هم عصران خود لازم و ضروری می دیدند.
جورجیو واساری (1574-1511) معمار، نقاش و زندگی نامه نویس معروف ایتالیایی، در مقدمه کتاب خود به نام زندگی نقاشان و مجسمه سازان و معماران ایتالیایی می نویسد:«تمام این مردان روم باستان را عصر طلایی هنر می دانستند و با تلاش مردانی همانند خودشان، می خواستند این دوره را تجدید کنند». از نظر هنرمندان رنسانس، هنر قرون وسطی یا هنر گوتیک، هنر وحشی ها بود.
اگرچه مذهب رنسانس همانند همانند مذهب قرون وسطای مسیح است، ولی سردرها و تناسبات معابد بت پرستان یونان و روم باستان بر روی کلیساهای رنسانس نمایش پیدا کرد. برای کشیدن تصاویر و ساختن مجسمه های حضرت مسیح و قدیسان نیز بت های یونان باستان الگو قرار گرفت. کتاب ویتروویوس به نام در باب معماری در ده جلد در سال 1520 زیر نظر رافائل، به ایتالیایی ترجمه شد. این کتاب مورد توجه بسیار زیاد معماران رنسانس قرار گرفت.
خصوصیات اصلی عصر رنسانس را می توان در انسان گرایی، واقع گرایی و خردگرایی خلاصه کرد. رنسانس آغاز انسان گرایی و اعتقاد به انسان و توانایی های اوست. فرد و فردگرایی در عصر رنسانس اهمیت پیدا می کند و هنرمند و اثر هنری به نام هنرمند دارای ارزش می شود. این نگرش به انسان با بینش قرون وسطایی که انسان را موجودی گناهکار و رانده شده از بهشت تلقی می کرد که باید کفاره گناهان خود را پس بدهد به کلی متفاوت است.
از نظر اندیشمندان عصر رنسانس، جهان به گونه ای که هست باید نظاره و مشاهده شود. واقع گرایی در نقاشی و مجسمه سازی در این زمان آغازشد. مازاچیو (1428-1401) نقاش فلورانسی، در نیمه اول قرن 15 پرسپکتیو را در نقاشی ابداع کرد. لئوناردو داوینچی (1519-1452) هنرمند و نابغه عصر رنسانس، اولین کسی است که کالبد شناسی را مطرح کرد و خود در بیمارستان ها به تشریح بدن انسان و حتی جنین در رحم مادر پرداخت. زیرا می خواست آنچه می کشد به واقعیت نزدیکتر باشد. «داوینچی در یادداشت هایش تاکید کرده که هدف اصلی تمام پژوهش های علمی او این بوده که از خود نقاش ماهرتر و برتری بسازد».
نیکولو ماکیاولی (1527-1469) فیلسوف فلورانسی، در کتاب شهریار(1532)می نویسد: «در این جهان به گونه ای که هست، آن چیزی که به حساب می آید قدرت است». لذا وی جامعه آرمانی و معنوی قرون وسطی را با این گفته خود به زیر سوال برد.
خرد گرایی دیگر خصیصه عصر رنسانس است. در این دوره با گسترش مدارس غیر مذهبی، ادبیات، هنرهای آزاد، فنون جنگی، ورزش، تاریخ و خصوصا تاریخ عصر کلاسیک تدریس می شود. در هنر و معماری، احجام اولیه مانند مکعب، استوانه، کره و هرم اهمیت پیدا می کند. زیرا این اشکال قابل ادراک و استنباط توسط ذهن انسان هستند و هیچگونه ابهامی در مورد آنها وجود ندارد. تناسبات ریاضی، همگونی و تقارن که در هنر کلاسیک یونان و روم باستان اهمیت داشت مجددا در دوره رنسانس واجد ارزش بسیار می شود. کلیساهای عصر رنسانس کاملا متقارن در نما و پلان هستند، چنانچه اگر انسان در مرکز کلیسا بایستد، از هر چهار طرف منظره ای مشابه و بدون ابهام مشاهده می کند. لذا عنوان شده که در هنر رنسانس ذهن انسان در مرکز پرگار است.
اصول فکری معماری رنسانس مجددا در معماری نئوکلاسیک غرب در طی قرون 18 و 19 میلادی ــــ تقریبا همزمان با عصر قاجاریه ــــ و دو دهه پایانی قرن بیستم مطرح شد.
داریوش آشوری در مورد عصر رنسانس می نویسد: «رنسانس عبارت است از چیرگی روح یونانیت بر مسیحیت قرون وسطی».


اکثر فلاسفه مدرن بر این نظر هستند که آغاز عصر مدرن با پیدایش انسان گرایی و خرد گرایی دوره رنسانس در قرن 15 میلادی در شمال ایتالیا همراه بوده است. از این دوره است که جهان بینی انسان غربی تغییر جهت داده و از آسمان به سمت زمین متوجه شده است. این تغییر و بینش فکری چنان گسترده و فراگیر بوده که باعث واژگونی بسیاری از باورهای ذهنی شد و تفسیر و قرائت جدیدی از اصول و چارچوب های هنری، مذهبی، علمی، فلسفی، سیاسی، تکنیکی، اجتماعی و فرهنگی ارائه گردید.


2-دین پیرایی


در زمینه دین و مذهبی نیز اروپای غربی شاهد دگرگونی های زیربنایی بود. در طی قرون وسطی بالاخص قرون 14 و 15 میلادی اوج اقتدار کلیسا و حکومت مذهبی در غرب بود. در طی این دوران هر تفکر و اندیشه ای که خلاف اعتقادات و رسوم کلیسا بود، با شدت هرچه تمام تر توسط کلیسا و دادگاه های تفتیش عقاید پاسخ داده می شد. «از برقراری دادگاه های تفتیش عقاید در سال 1525 میلادی تا انقراض آن در عصر روشنگری، یعنی در بیش از پنج قرن، روحانیت مسیحی کاتولیک جای پایی مرگبار و خونین از خود به جا گذاشت… مورخان محافظه کار تعداد قربانیان این دادگاه ها را یک میلیون نفر و برخی حتی تعدادشان را تا مرز 10 میلیون نفر تخمین می زنند». حکم ارتداد، تکفیر و سوزاندن از جمله اقدامات این دادگاه ها بوده است.
اقتدار و سیطره کلیسا بر کلیه امور عمومی و خصوصی و تقدیس پاپ باعث شده بود که پاپ و متصدیان کلیسا خود را مطلق العنان فرض نمایند. آنها در عین تاکید بر تفسیر قرون وسطایی از دین، خود را پاسخگو در مقابل افراد عادی نمی دیدند.
رفتار و انگیزه های پاپ قرون وسطی تماما جنبه روحانی و ربانی نداشت، بلکه در مواردی، امور دنیوی همچون کسب قدرت بیشتر، سرزمین های وسیع تر و اموال فزون تر را نیز شامل می شود.
مارتین لوتر (1546-1483) کشیش کاتولیک آلمانی، در اکتبر 1517 بر علیه جمع آوری اعلانات توسط کلیسا که برای آمرزش اخروی بود، اعلامیه ای اعتراض آمیز صادر نمود. بدین ترتیب وی مبارزه ای طولانی را با کلیسای کاتولیک اغاز کرد و قدرت پاپ و کشیشان و سلطه کلیسا را زیر سوال برد. لوتر در سال 1520 توسط کلیسای کاتولیک تکفیر شد.
لوتر در سال 1532 برای اولین بار ترجمه آلمانی تورات و انجیل را به انجام رساند تا همه معتقدان آلمانی زبان به کلام خدا دسترسی بدون واسطه داشته باشند. از نظر وی هیچ فرقی بین یک کشیش و فرد عادی وجود ندارد و هر کسی می تواند مستقیما با خدا رابطه داشته باشد. لوتر همچنین برگزاری مراسم عبادی در کلیسا را به زبان آلمانی توصیه و اجرا نمود. تا پیش از این، تورات و انجیل فقط به زبان های عبری و لاتین موجود بودند. مراسم کلیسا نیز در همه جا به زبان لاتین برگزار می شد که قابل استنباط برای همه کس نبود و عمدتا افراد روحانی با زبان لاتین آشنایی داشتند.
لوتر سلسله مراتب و رسوم موجود در کلیسا را زائد و خرافی اعلام نمود. در کلیسای کاتولیک همه با هم برابر نبودند و سلسله مراتب تقدس از پاپ، کاردینال ها، کشیش ها و در نهایت افراد عادی برقرار بود. ولی از نظر لوتر، همه معتقدان در جهان مسیحیت باهم برابرند و همه کشیش هستند. «یک فرد عادی که با اعتقاد انجیل می خواند به حقیقت الهی نزدیکتر است تا پاپ تاسوتی که برای کلیسا احکام جزمی اعلام می کند». وی اگرچه خود یک کشیش کاتولیک بود ولی با یک راهبه ازدواج کرد و صاحب شش فرزند شد. لوتر نطفه خودباوری را نیز پرورش داد زیرا اساس مذهب مسیحیت را بر دو موضوع یعنی پیام خدا ـــ انجیل ـــ و وجدان انسان قرار داد. لذا داوری باطنی انسان به صورت یکی از ارکان مسیحیت عنوان گردید.
لوتر بنیادهای جزمی کلیسای کاتولیک را زیر سوال برد. وی فرائت جدیدی از مسیحیت مطرح نمود که با قرائت قرون وسطی بسیار متفاوت بود. لوتر با زیر سوال بردن سنت های رایج کلیسا در قرون وسطی و اعلام برابری همه در برابر خداوند، اساس قرار دادن وجدان و قضاوت درونی انسان، مجاز دانستن دسترسی بلا واسطه و مستقیم پیروان کلیسا به خداوند و ترجمه انجیل و برگزاری مراسم مذهبی به زبان آلمانی، زمینه های نقد سنت و توسعه چارچوب مدرنیته را فراهم نمود. گسترش خردمداری و فرد باوری از جمله مهم ترین اثرات مبارزه وی بود که با بینش و جهان بینی مدرن همخوانی دارد.
هگل معتقد است: «مذهب پروتستان در حقیقت ذهنین نوینی را در دنیای غرب بوجود آورد و سبب شد که سنت های قرون وسطی پشت سر گذاشته شود».

 

3-علم مداری


در زمینه علمی، نیکولاس کپرنیک (1543-1473) منجم لهستانی، برای اولین بار عقاید ارسطو، بطلیموس و کلیسای قرون وسطی را زیر سوال برد و در مقاله خود به نام «در مورد انقلابات اجرام سماوی» اعلام نمود که خورشید و نه زمین مرکز این عالم است و زمین و سایر سیارات به دور خورشید می چرخند. «این کتاب تا سال 1822 میلادی در زمره کتب ممنوعه کلیسا بودند».
یوهانس کپلر (1630-1571) منجم و ریاضیدان آلمانی، پی برد که مدار سیارات به دور خورشید بصورت بیضی است و خورشید در یکی از دو کانون این بیضی قرار دارد. وی سرعت گردش سیارات به دور خورشید را که بستگی به فاصله هر سیاره از خورشید دارد، با یک معادله ریاضی نشان داد.
گالیله ئو گالیله (1642-1564) استاد دانشگاه پادوا و پیزا، با استفاده از عدسی های شیشه ای که در زمان او تکمیل شده بود دوربینی ساخت و با آن به سیر و سیاحت در دنیای ناشناخته آسمانها پرداخت. وی مشاهده نمود که کرات آسمانی بر خلاف اعتقادات قرون وسطی، اجرامی کامل و بی نقص نیستند. در روی کره ماه پستی و بلندیهایی وجود دارد. روی کره خورشید لکه هایی وجود دارد که در حال تغییر و تحول می باشد. سیاره زهره مانند ماه در اوقات مختلف ساعت از حالت کره کامل به حالت هلال و سپس به حالت کره کامل در می آید. سیاره مشتری دارای چهار سیاره کوچکتر یا قمر است که به دور آن می چرخند و زحل دارای کمر بند نورانی به دور خود است.
پس از این مشاهدات، دیگر مسائل مطروحه توسط کپرنیک و کپلر حالت فرضیه نداشت و انسان توانسته بود به کمک صنعت و ذهن جستجو گر خود به این ممقولات جنبه عینی بخشد. اگرچه کلیسا با وی به مخالفت جدی پرداخت و وی مجبور شد در دادگاه تفتیش عقاید حضور یابد، ولی گالیله همچنان معتقد بود که زمین به دور خورشید می گردد. گالیله در مورد سقوط اجسام نیز تحقیق نمود و با یک فرمول ساده ریاضی نشان داد که فاصله ای که یک جسم هنگام سقوط طی می کند، با جذر زمان سقوط آن رابطه مستقیم دارد. همچنین گالیله مشاهده نمود مسیر یک گلوله هنگامیکه از یک توپ خارج می شود به صورت یک منحنی منظم یعنی سهمی است. در نتیجه این تحقیقات و مشاهدات گالیله اعلام کرد «خداوند اصول این جهان را با قوانین ریاضی نگاشته است».
-اسحاق نیوتن (1727-1642) ریاضیدان و فیزیکدان شهیر انگلیسی، آخرین ضربه را به باورهای قرون وسطی در مورد اجرام سماوی و لاهوت وارد نمود.
در قرون وسطی اعتقاد بر این بود که جهان همانند یک کره است که زمین در مرکز آن قرار دارد. بین مرکز و محیط کره، نه کره شفاف قرار دارد که ماه، خورشید، سیارات و ثوابت در روی آنها به دور زمین در طی شبانه روز در گردش هستند. قوانین زمینی با قوانین سماوی تفاوت دارند. در روی زمین، تغییر، فساد و از بین رفتن مطرح است، در حالیکه در دنیای لاهوت همه چیز کامل و بدون نقص است. خورشید و ماه و سایر اجرام سماوی بصورت دایره هایی کامل هستند و گردش کل جهان بصورت دایره ای بدون نقص است.
نیوتن در سال 1687 میلادی در کتابی که به زبان لاتین منتشر نمود به نام اصول ریاضی فلسفه طبیعی، اعلام کرد که نیرویی که یک سیب را از روی درخت در روی کره خاکی به زمین می اندازد، همان نیرویی است که در آسمان ها و اجرام را به حالت گردش به دور یکدیگر نگه میدارد. وی این نیرو را نیروی جاذبه نام گذارد و با یک معادله ساده ریاضی نشان داد که نیروی جاذبه بین دو جسم بستگی به جرم آن دو جسمو فاصله آنها از یکدیگر دارد.
کاری که این بزرگان دنیای علم در طلیعه عصر مدرن انجام دادند این بود که نشان دادند پندارهای جهان سنت در قرون وسطی لزوما صحیح و مقدس نیست. جهان پیرامون ما یک جهان اسرار آمیز و نامکشوف نیست. و بالاخره این که انسان می تواند به کمک علم و قوانین ریاضی و اصول تجربی و با اتکا به ذهن خود به مکاشفه و مطالعه این جهان بپردازد و اصول و ضوابط آنرا بشناسد.

 

4- عصر روشنگری


در عرصه تفکر و اندیشه نیز تغییرات بنیادین در شرف تکوین بود. فرانسیس بیکن (1626-1561) فیلسوف و حقوقدان انگلیسی در کتابهای خود روش استنتاج علمی به طریقه قیاسی و کسر گرایی را که در روش مدرسی قرون وسطی معمول بود، به شدت مورد انتقاد قرار داد. در منطق قیاسی، قضیه ای را که یک فرد مورد مقبول (که معمولا این فرد یا ارسطو یا فلاسفه یونان باستان بودند و یا اندیشمندان دنیای لاتین) عنوان کرده بود فرض می کردند و سپس تمام مطالبی را که در رد آن بود به طریقه منطقی حذف و رد می نمودند. بیکن اعتقاد داشت که این روش برای تایید اصولی که دانسته فرض شده ممکن است صحیح باشد، ولی هرگز نمی تواند به کشف حقایق جدید کمک کند. به نظر بیکن تنها به طریقه مشاهده مستقیم یک پدیده و بسط اصولی که این مشاهدات را توضیح می دهد، می توان به حقایق جدید دست پیدا نمود. بیکن استدلال استقرایی به به معنای قریه به قریه یا رسیدن از جزء به کل را صحیح می دانست. به این ترتیب وی اصول استدلالی کشف حقایق در جهان بینی قرون وسطی را زیر سوال برد. بیکن به عنوان پایه گذار فلسفه انگلوساکسون تجربه گرایی معتقد به تجربه مستقیم و عینی و استنتاج بر اساس آن یافته بود.
توماس هابز (1679-1588)، جان لاک (1704-1632)، دیوید هیوم (1776-1711) و سایر فلاسفه تجربه گرایی انگلستان،اندیشه بیکن را در زمینه استنتاج عینی بسط و گسترش دادند.
در فرانسه پایه گذار فلسفه مدرن، رنه دکارت (1650-1596) بود. دکارت با بیان بیان جمله معروف خود من می اندیشم پس هستم، کل فلسفه و جهان بینی دنیای سنت را زیر سوال برد. در دنیای سنت همه چیز یقین و ایمان است. ولی دکارت اعتقاد داشت برای رسیدن به یقین و حقیقت باید از شک شروع کرد. پس دکارت به همه چیز شک نمود و در جلوی گفته های پیشینیان و باورهای جهان سنت یک علامت سوال قرار داد. وی برای رسیدن به یقین، یک پایگاه ائلیه نیاز داشت و آن ذهن و تفکر انسان بود. بنابراین وی ذهن و قدرت تفکر را به عنوان پایه و یقین قرار داد و آن را برای سنجش باورهای سنتی و کشف حقایق بکار برد. بدین ترتیب دکارت خردباوری و خردگرایی در جهان نوین را که از پایه های اساسی دنیای مدرن محسوب می شود، پایه گذاری کرد.
از دیگر دستاوردهای مهم دکارت، ابداع محور مختصات و ریاضی نمودن جهان بود. بوسیله محور مختصات، طول و عرض و ارتفاع ــــ فاصله، بعد و عمق ــــ کلیه پدیده های جهان محسوس قابل اندازه گیری، قیاس، و سنجش به طریق ریاضی شد. بدین ترتیب ریاضی که برای اثبات امور لاهوتی بکار می رفت، به جهان ناسوت آورده شد و کاربرد آن مورد استفاده امور محسوس و دنیوی قرار گرفت.
پژوهش ها و دستاوردهایی که در قرن شانزده و هفده میلادی حاصل شده بود، باعث دگرگونی های شگرف در فضای اندیشه قرن هجدهم و در فرانسه گردید که عصر منطق یا دوره روشنگری حاصل آن بود. مفهوم دوره روشنگری به معنی طلیعه روشنایی علم و منطق در عصر تاریک ذهنیت قرون وسطی و باورهای سنتی است. چنانچه الکساندر پوپ، شاعر نامی قرن هجدهم انگلستان، می نویسد: «طبیعت و قوانین طبیعی در پشت تاریکی شب پنهان شده بود، خداوند فرمود بگذارید نیوتن باشدف و همه جا روشن گرد».
شاخص ترین شخصیت عصر روشنگری، فرانسیس ولتر (1778-1694) شاعر، نمایشنامه نویس، تاریخدان، طنز نویس و فیلسوف فرانسوی بود. ولتر بین سال های 1729-1726 به انگلستان سفر کرد و حکومت پارلمانی و آزادی نسبی آنجا مورد توجه وی قرار گرفت. ولتر در انگلستان با نظرات جان لاک و نیوتن آشنا گردید. هنگامیکه وی به پاریس بازگشت، کتابی با عنوان نامه های فلسفی در مورد انگلستان در سال 1733 منتشر کرد. ولتر بر ضد تنگ نظری های سیاسی و مذهبی مبارزات بسیاری نمود. وی در جمله ای معروف می گوید: «ممکن است با تو مخالف باشم ولی از جان می گذرم تا تو نظرت را بیان کنی».
چهره بارز دیگر این عصر منتسکیو (1755-1689) حقوق دان، نویسنده و فیلسوف فرانسوی بود. وی پایه گذار علوم اجتماعی محسوب می شود. منتسکیو در کتاب معروف خود به نام روح القوانین برای جلوگیری از تمرکز قدرت در یک جا،سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه را از یکدیگر جدا کرد، به نحویکه هر یک مستقل از یکدیگر و اجازه دخالت در سایر قوا را نداشته باشند. این شیوه نظام حکومتی، اساس و زیربنای ساختار نظام های حکومتی در اروپای غربی گردید. با توسعه طرز تفکر اروپای غربی و جهان بینی مدرن در سایر نقاط جهان، امروز شاهد آن هستیم که سه قوه در اکثر نظام های حکومتی جهان تقسیم شده اند.
دنیس دیدرو (1784-1713) فیلسوف، نمایشنامه نویس و منتقد فرانسوی، سومین پایه گذار مهم عصر روشنگری محسوب می شود. وی به رابطه علم و تکنولوژی بیش از سایرین توجه نمود. دیدرو مولف دایره المعارف است. او به کمک ولتر و سایر اندیشمندان آن دوره این کتاب را در سی و پنج جلد و در طی سی سال به رشته تحریر در آورد. دایره المعارف دستاورد بزرگ عصر روشنگری است و کلیه علوم آن دوره در این کتاب جمع آوری شده است.
عصر روشنگری نفطه عطفی در گذر از جهان سنت به دنیای مدرن بود. به این دوره عصر منطق نیز گفته می شود، زیرا منطق بر اساس شواهد ملموس برای کشف حقیقت، از اصول زیربنایی این عصر محسوب می گردد. طبیعت و قوانین طبیعی از دیگر موضوعات مورد توجه این دوره بود. به نظر اندیشمندان این دوره، طبیعت و جهان پیرامون انسان دارای قوانین و ضوابط مشخص و معینی است و انسان به کمک ذهن و تجربه عینی قادر است این جهان نامکشوف و پر رمز و راز را به دنیایی قابل استنباط و بهره برداری تبدیل کند.
فلاسفه این دوران خواهان مسرت و خوشبختی برای مردم و جامعه در این دنیا بودند. بر خلاف اندیشمندان قرون وسطی، که خواهان تحمل مشقت در این دنیا برای آمرزش در آخرت بودند، روشنفکران عصر روشنگری خوشبختی را در این جهان می خواستند.
اعتقاد به علم و پیشرفت و برقرار نمودن رابطه مستقیم بین این دو از دیگر موارد تاکید در عصر روشنگری بود. توجه به علم برای علم به عقیده نظریه پردازان این دوره مردود بود و در عوض آنها خواهان توسعه علم برای پیشرفت شرایط زیستی و اجتماعی بودند. و بالاخره آزادی عقیده، بیان، مذهب، کسب و حرفه آزادی انتخاب از دیگر موارد زیربنایی تفکر عصر روشنگری بود.
اگرچه در غرب عصر انسان مداری و خرد باوری از دوره رنسانس آغاز شده بود، ولی دنیای رنسانس کماکان در چارچوب های فکری عصر سنت قرار داشت متفکران دوره رنسانس ایده آل ها و آرمانهای خود را در دوره کلاسیک یونان و روم جستجو می کردند. عصر روشنگری توجه به آینده داشت و سنت و گذشته را مترادف خرافات و عقاید غیر واقعی قلمداد می نمود. اندیشمندان عصر روشنگری آرمانهای خود را در علم و منطق و تحقیق در قوانین طبیعت پیدا کرده بودند.
موضوعات مطروحه در عصر روشنگری یک سری عقاید صرف فلسفی نبود و تاثیر ان بر دنیای سیاست، نوع حکومت، رابطه فرد با جامعه و پیشرفت علم و تکنولوژی شگرف و زیربنایی بود.قانون اساسی کشور آمریکا که پس از استقلال این کشور از انگلستان در سال 1776 توسط بنجامین فرانکلین (1790-1706) و توماس جفرسون (1826-1743)نگاشته شد در حقیقت منشور عصر روشنگری اشت. نکاتی که زیربنای فکری عصر روشنگری را تشکیل می داد، به عنوان اصول اصلی چارچوب حکومت در قانون اساسی آمریکا مورد تاکید قرار گرفت.
در پی انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 که بر ضد نمادهای جهان سنت، یعنی طبقه اشراف و کلیسا بود، طبقات اجتماعی تحت ستم خواهان حکومت قانونمند، نهادهای مدنی، رفع هرگونه تبعیض و استبداد و آزادیهای فردی و اجتماعی شدند. انقلاب فرانسه باعث سرنگونی حکومت پادشاهی و طبقه اشراف و همچنین کاهش قدرت کلیسا گردید. به دنبال آن دولت کدرن، نهادهای مدرن و اصولی که در عصر روشنگری مطرح شده بود برقرار گردید. امرای حکومت های استبداد قرن هجده مانند کاترین دوم در روسیه، ژوزف دوم در امپراطوری روم مقدس و فردریک دوم در پروس تحت تاپیر نظرات روشنگری، اصلاحاتی هر چند سطحی در کشورهای خوذ انجام دادند. میشل فوکو، فیلسوف معاصر فرانسوی معتقد است که: «خشن ترین چهره مدرنیت هدر انقلاب کبیر فرانسه اتفاق افتاد».
امانوئل کانت (1804-1724) فیلسوف آلمانی، بانی عصر روشنگری در آلمان بود. کانت در جواب «روشنگری چیست؟» می نویسد: «روشنگری بیرون آمدن از کمینگی و کودکی عقلی و نوید دهنده آزادی است».
شاید این جملات کانت به بهترین نحو اصل انسان مداری و خرد ورزی مدرنیته را بیان می کند: «به خود جسارت بده و پروای آن را داشته باش که عقل و فهم خود را بکار گیری».
هگل اولین فیلسوفی بود که بین دو جهان سنت و مدرن صراحتا تفاوت قائل شد و خصوصیات هر یک را مشخصا تبیین نمود. هگل در مورد روشنگری می گوید: «جنبش روشنگری حرکتی بود فرهنگی که زمینه چیرگی خرد انتقادی و مفهوم جدید آزادی و فردیت را آغاز نمود. روشنگری مشعل عقلانیت جدید را فرا راه مردم قرار داد».

 

5-انقلاب صنعتي


درطي چهار قرن ــــ شانزده، هفده، هجده و نوزده ــــ که تغييرات زير بنايي در جهان بيني دنياي غرب پديد آمد بينش انسان غربي نسبت به خود و جهان پيرامون بطور اساسي دگرگون شد. بايدها و نبايدها و مقدسات و نامقدسات جهان سنت زير سوال رفت و به جاي آن هستي ها و واقعيات و کارکردها و عملکردهاي دنياي مدرن جايگزين شدو علم لاهوتي تبديل به علم ناسوتي گرديد.لذا همه امور محسوس موضوع شناخت شد. زمين شناسي، اقيانوس شناسي، زيست شناسي، انسان شناسي، روان شناسي، جامعه شناسي و غيره بصورت موضوعاتي در آمد که بطور پيوسته و نظام مند مورد تحقيق و تفحص قرار گرفت. علم و شناخت به صورت غايت انسان مدرن در آمد.
تاکيد بر قوه تفکر انسان، واقعيات عيني، کشف قوانين طبيعت و تجربه و آزمايش باعث پديد آوردن شرايطي شد که علم و به تبع آن تکنولوژي به سرعت رشد و توسعه يافت. هر تحقيق و پژوهشي باعث اختراع و اکتشاف جديدي شد که آن نيز به نوبه خود پديده ها و ابداعات جديدتري را به دنبال داشت.
دز سال 1769 ماشين بخار توسط جيمز وات (1819-1736) در انگلستان اختراع شد و طليعه انقلاب صنعتي و تکنولوژي مدرن ظهور کرد. استفاده از نيروي بخار به عنوان توليد نيروي محرکه، توان قدرت بي اندازه براي توسعه صنايع ايجاد کرد. توليد خانگي و کارگاهي در مقياس خرد و محلي به سرعت تبديل به توليد انبوه در کارخانجات با استفاده از قدرت ماشين و انرژي گرديد. از اولين نمونه کارخانجات مدرن مي توان از نخ ريسي، پارچه بافي، ابزارآلات،مصالح ساختماني و وسايل حمل و نقل مانند کشتي سازي و راه آهن نام برد.
اولين خط آهن در انگلستان در سال 1825 احداث شد. تا سال 1840، هشتصد کيلومتر راه آهن و تا سال 1850، شش هزار کيلومتر راه آهن در انگلستان کشيده شد. اولين کشتي بخار در سال 1807 در آمريکا ساخته شد و در سال 1840 اولين کشتي بخار از اقيانوس اطلس عبور کرد. تلگراف در سال 1844 و تلفن در سال 1876 اختراع شد. در سال 1879 توماس اديسون (1931-1847) چراغ برق را اختراع کرد. کارل بنز (1929-1844) اولين اتومبيل با سوخت بنزيني را در سال 1855 اختراع نمود.
صنايع مربوط به ساختمان نيز به سرعت پيشرفت کرد. صنعت شيشه سازي در نيمه دوم قرن هجدهم گسترش بسيار يافت. در سال 1806 جام هاي شيشه اي به ابعاد 2.50*1.70 متر توليد شد. آسانسور در اواسط قرن نوزده در نيويورک اختراع شد. توليد تير آهن، فولاد و سيمان در طي قرن 19 در کليه کشورهاي غربي رشد بسيار سريع داشت.
از تبعات انقلاب صنعتي، رشد سريع شهر نشيني بود. صنعتي شدن کشاورزي و احداث کارخانجات در اطراف شهرها و همچنين ارائه خدمات جديد در شهرها باعث جابجايي جمعيت گرديد و ساکنان عمدتا کشاورز در روستا به عنوان نيروي کار روانه کارخانجات در شهرها شدند.
ساختار جمعیتی در انگلستان در اوایل انقلاب صنعتی به گونه ای بود که یک پنجم جمعیت در شهرها و چهار پنجم در روستا ها سکنی داشتند. در اواسط قرن 19 نیمی در شهرها و نیمی دیگر در روستا بودند.در حال حاضر چهار پنجم مردم در شهرها و یک پنجم در روستاها زندگی می کنند. بوجود آمدن طبقات جدید اجتماعی به نام کارگر صنعتی و مالکان کارخانجات یا بورژوازی و پدیدآمدن اختلافات شدید طبقاتی باعث پیدایش نظریه های ضد سرمایه داری مانند سوسیالیسم و کمونیسم شد. در بعضی از کشورهای اروپایی انقلاب کارگری رخ داد و بعضی اصلاحات در قانون کار برای کاهش فشار بر این طبقه صورت گرفت.
تغییرات زیربنایی در شهرها فقط تغییرات جمعیتی و اجتماعی نبود، بلکه شهرها از نظر کالبدی نیز بکلی دگرگون شدند. پیشرفت تسلیحات جنگی باعث از بین رفتن برج ها، دروازه ها و خندق ها در اطراف شهرها و همچنین در اطراف مقرهای حکومتی شد.
شاید بتوان اذعان نمود که هیچ پدیده ای در تاریخ شهرسازی، چه در اروپا و چه در سایر نقاط جهان به اندازه اتومبیل بافت و کالبد شهرها را تغییر نداده است. اتومبیل مقیاس شهرها را عوض کرد. مجاورت محل کار با محل زندگی،متراکم بودن ساختمانها در مرکز شهر، کوچه های باریک با مقیاس انسانی و مراکز محلات همه از بین رفت و مقیاس انسانی تبدیل به مقیاس اتومبیل شد. مدرنیته، نهادهای مدرن و ساختمانهای جدیدی را هم با خود به داخل شهر همراه آورد، ازجمله دانشگاه، وزارتخانه، ایستگاه راه آهن، موزه، نمایشگاه، بیمارستان، شهرداری، دادگستری و پارلمان.

مدرنیته

 

6-اولین ساختمانهای مدرن


از اواخر قرن هجدهم میلادی، به تدریج تولیدات جدید صنعتی وارد امور ساختمانی گردید. در ابتدا این تولیدات برای احداث پل ها، کارخانجات، تاسیسات بندرگاهی، سیلوهای گندم، بناهای عمومی و سپس ساختمانهای مسکونی مورد استفاده قرار گرفت.
پل رودخانه سورن (1779-1775) در انگلستان یکی از اولین نمونه پل هایی است که با مصالح مدرن، یعنی تیر چدنی احداث شد. این پل دارای سی متر دهانه و پانزده متر ارتفاع بود که در زمان خود دستاورد بزرگی محسوب می شود.

پل ساندرلند (1796-1793) که آن هم در انگلستان و با تیرهای چدنی ساخته شد؛ بیش از دو برابر پل قبلی، یعنی هفتاد و دو متر، دهانه داشت و بالاخره پل معلق کلیفتون (1836) در بریستول انگلستان با 214 متر دهانه ساخته شد.

 

مدرنیته


پل معلق کلیفتون که در ارتفاع ۲۴۰ پایی از رودخانه ساخته شده است.

 

اسکلت فلزی به عنوان سازه ساختمان برای اولین بار در یک کارخانه ریسندگی در شرابزی در انگلستان (1797-1796) مورد استفاده قرار گرفت. در این ساختمان دیوارهای خارجی، آجری و باربر بودند و از تیر و ستون های چدنی برای سازه داخلی استفاده شده بود. متعاقب آن یک کارخانه ریسندگی در هفت طبقه بین سال های 1801-1799 در سالفورد انگلستان احداث گردید. طول ساختمان 46 متر و عرض آن 14 متر بود.
اولین نمایشگاه بین المللی در هایدپارک شهر لندن در سال 1851 میلادی برگزار شد. ساختمان عظیم قصر بلورین (Crystal Palace) توسط جوزف پاکستن برای این نمایشگاه طراحی گردید. می توان گفت که این ساختمان اولین اثر معماری با مصالح کاملا مدرن، یعنی شیشه و آهن بود که اجزا بصورت پیش ساخته در کارخانه تولید و در محل نصب شدند، اگرچه پوشش سقف بنا بصورت سنتی یا قوس نیم دایره اجرا شده بود.

 

مدرنیته

 

 

مساحت این ساختمان با 71500 متر مربع زیربنا، بزرگترین ساختمان ساخته شده تا آن زمان بود. در این ساختمان انواع و اقسام گل ها و گیاهان از اقصی نقاط جهان برای بازدید مشتاقان انگلیس به نمایش گذاشته شده بود.

این قصر که در سیدنهم هیل مجددا ساخته شده بود، در سال 1936 بصورت اتفاقی در اثر آتش سوزی از بین رفت.

 

مدرنیته

فضای داخلی ساختمان قصر بلورین

نمایشگاه مهم بین المللی دیگری در شهر پاریس در سال 1889 به مناسبت یکصدمین سال انقلاب کبیر فرانسه برگزار شد. دو بنای مهم به نامهای برج ایفل و تالار بزرگ ماشین در این نمایشگاه جلب توجه می کرد.برج ایفل توسط گوستاو ایفل، مهندس راه و ساختمان، طراحی و اجرا شد.این برج تمام فولادی با 330 متر ارتفاع، بلندترین ساختمان ساخته شده تا آن دوران محسوب می شد. برج ایفل بصورت نمادی از صنعت و تکنولوژی جدید و نوید دهنده شکوفایی عصر مدرن بود.
بعد از پایان نمایشگاه، بسیاری از هنرمندان، ادبا و متفکران، که بیشتر عقیده به شیوه های تاریخی هنر و معماری داشتند، خواستار برچیده شدن این هیولای تکنولوژیک از میان بافت تاریخی شهر پاریس شدند. ولی این بنا باقی مانده و هم اکنون بصورت نماد شهر پاریس و کشور فرانسه در آمده است. برج ایفل یکی از پر جاذبه ترین ساختمانهای مورد توجه جهانگردان در جهان است و سالانه بیش از شش میلیون نفر از این برج دیدن می کنند.

 

مدرنیته

برج ایفل

ساختمان تالار ماشین نیز در نوع خود بی نظیر بود. این ساختمان برای نمایش آخرین و جدیدترین انواع ماشین آلات و تولیدات صنعتی طراحی شده بود. مصالح بکار رفته در این ساختمان تماما با مصالح جدید، یعنی شیشه و فولاد بود.دهانه وسط این بنا با خرپای فولادی به طول 115 متر پوشیده شده بود که خود رکورد استثنایی در صنعت ساختمان در این زمان بود. مهندس معمار این ساختمان فردیناند دوترت و مهندس سازه آن کنتمین بود.

به نقل از آرک سپید