شما اینجا هستید | 

سیر تکامل نزولی در معماری فلسفی

79
0
0

_ با رشد جوامع بشری در طول ادوار متفاوت همواره مباحث تازه ای در تمامی حیطه ها از جمله معماری مطرح شده.این تعاریف تازه که در واقع بخشی از باور جدید جامعه نسبت به حیطه ی از سایه درآمده است، با مبحث علمی و تجربی در هم آمیخته و سبب شکل گیری رفتارها و یا بطور کلی تر اصولی مجزا نسبت به دوره قبل میشود که ما آنها راتحت عنوان مد میشناسیم.مد مانند موجودی تازه متولد شده دارای ماهیتی متزلزل است و نمیتوان آنرا به عنوان یک موجود کامل و بی نقص استناد کرد.

_ با افزایش شمار کاربران مد جدید میتوان پختگی بیشتری در صورت وجود پایه های ارزشی اولیه برای شکل گیری یک مد انتظار داشت که مد نو ظهور رشد کرده و پاسخ های متفاوتی به نیاز کاربران خود میدهد و از بررسی همین پاسخ هاست که میتوان رشد و میزان عمق ساختاری آن مد را درک کرد.شاید علت اصلی بروز ناهماهنگی و ایجاد یک نوع بی هویتی در بستر جامعه امروز مربوط به پاسخ نادرست مدهای نوظهور به نیازهای انسانی،معنوی و ارزشی جامعه باشد.

_ جهت گیری های سبک های مختلف معماری نیز به دلیل پیدایش مدهای جدید و همچنین شکل گیری فلسفه های اعتقادی خاص سبب بروز ناهماهنگی های بسیاری در هنر معماری شده.زمینه گرایی به عنوان بخش اصلی و قابل توجه یک مکان برای خلق آٍثار چه از نوع بنا و چه از نوع لباس ،موسیقی،نقاشی همواره باید مورد توجه هنرمند قرار گیرد و با عدم دقت بر روی موضوع زمینه گرایی و تقلید های نابه جا از فلسفه ها و یا مدهای تازه متولد شده سبب شکل گیری آثاری مرموز چه در سطح کلان نظیر بناهای بزرگ و چه در سطح خورد مانند مانند موسیقی و نقاشی میشود.اگرچه نگاه  به هنر و سبک های مختلف اقوام در خلق گونه های متفاوت هنری سبب پیدایش یک نوع فهم عمیق میان ملت ها از هم میشود،اما استفاده و تقلید از آنها در جامعه دیگری،بدون درک عمیق از چگونگی کارکرد عناصر متفاوت تشکیل دهنده ی این مخلوقات بشری موجب ایجاد یک نوع چالش ارزشی میان مردم آن جامعه میشود.به طور کلی آنچه وظیفه ی هنر در قبال بیننده ی خود است،یک نوع مردم واری ذاتی است؛که این مردم واری جز با شناخت ارزش ها و تحلیل عقاید مختلف و همچنین تاریخ آن مرز و بوم حاصل نمیشود و یک اثر هنری چه بنا باشد و یا موسیقی و نقاشی بدون داشتن همچین مولفه هایی فاقد جایگاه اصلی خود،در میان ناظران اصلی جامعه خود میباشد.

_ استفاده از طرز تفکر هنرمندان فرهنگ های دیگر علاوه بر بروز مشکلاتی که در بالا از آنها یاد شد مسبب اصلی دوری مردم از هنر و شناخت آن در سطح عموم جامعه میشود؛چراکه هنر جدید بدون ایجاد ساختار فکری مناسب در میان بینندگان شروع به رشد یک طرفه کرده و این موجب عدم فهم متعالی آن میشود و در زمان رویارویی،به مخاطب احساس کمبود و فهم در برابر آنچه که میبیند دست میدهد.فهم هنر دارای مراتب است اما نه مراتبی که مخطب توانایی بالا رفتن از پله ی اول را هم نداشته باشد و به این دلیل یک اثر هنری را نتواند درجه بندی کند و بی تفاوت از کنار آن عبور کند.

_ بناهایی که عمدتا در جوامع امروز شکل میگیرند،بر طرف کردن نیازه ای تجاری سازندگان را در ابتدای دستور کار خود قرار میدهند که این در مقایسه با وضایف هنر در تضاد است.مردم باید تصور درستی از فضاهای متفاوتی که درون آنها قرار میگیرند داشته باشند و این علاوه بر مطالعه ی سطحی مردم و شناخت اولیه ی هنر معماری نیاز به توجه معماران دارد و نباید در برخورد با این موضوع دید سطحی داشت،معماری تاثیر گذارترین هنر در بین هنر های اطراف بشر است،چراکه انسان آنرا میبیند،میشنود،درک میکند،در آن قدم برمیدارد و در اخر زندگی خود را در آن میگذاراند که این نشان از یک رشته قوی میان انسان و معماری است.

_ آنچه امروزه ما از معماری درک میکنیم و میبینیم یک سری فرم های حجیم در ترکیب با دست مایه های صنعتی بی روح است که در اطاف ما پراکنده شده و حتی نمیتواند نیاز مارا هم به خوبی بر طرف کند از قدم زدن درون بازار توقع منتقل شدن احساسات خوب نداشته و صرفا از بناهای امروزی توقع چیزی جز برطرف کردن نیازهایمان،آن هم در پایین ترین سطح ممکن را نداریم و این بدترین فاجه ایست که میتواند اتفاق بیافتد؛آنچه یک انسان را میسازد روح درزون اوست نه جسم و کالبد مادی اش و میتوان فهمید که این آموزه های تلقین شده در معماری امروز سبب از بین رفتن بخش بزرگی از درون ما شده و ناخواسته تمایلاتمان فراموش شدند،تمایلاتی مثله ادرک تمامیت فضا و فهم زیبایی ارتباط آن با درونمان.

_ به عقیده ی من ،مشکل از خود ما هم هست.با یک نگاه کلی در سطح جامعه درمیابیم که ما حتی از تقلید ساختارهای درونی و بصری کافه های فرهنگ های دیگر استفاده میکنیم و شاید به چگونگی ارتباطات عناصر فضایی آن با فرهنگ خود واقف نباشیم که این مصرف گرایی فرهنگی را در جامعه ما به گوش میرساند.در ایران قدیم هم کافه بوده و هم چای خانه و هرکدام به نوعی با تقلید معقولانه از فرهنگ سایرین در ایران وجود داشته نه به شکل امروزی.

_ در آخر باید اضافه کنم عدم فهم یک اثر هنری و یا تفاوت آن با سایرین،لزوم بر وجود معانی عمیق در ساختار آن و یا  درک بالای صاحب اثر نیست،بلکه میتواند صرفا از تقلید نابه جای نام برده در کار خود باشد.

نوشتار:علی گلناری

.