شما اینجا هستید | 

هوشنگ سیحون

102
0
0
هوشنگ سیحون

 

شرح حال هوشنگ سیحون
متولد 1 شهریور 1299 در تهران

 

تا سال 1319 مشغول تحصیل در دبستان و دبیرستان بوده است. (در تهران)

در سال 1319 دیپلمه متوسطه گرفته است.

از سال 1319 تا  1323 موفق به اخذ پایان نامه مهندسی در رشته معماری شد.

بین سالهای 1324 و 1328 در پاریس در دانشکده هنرهای زیبا در رشته معماری ادامه تحصیل داده و در همین سال به دریافت دیپلم معماری از دانشکده فوق موفق شده است.

بلافاصله به ایران مراجعه نموده و با سمت دانشیار در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و مسئول یک کارگاه معماری مشغول تدریس شده و 5 سال بعد به مقام استادی ارتقاع یافته است. در سال 1341 به مقام ریاست دانشکده هنرهای زیبا، انتخاب و مشغول انجام وظیفه شد. بنیانگذاری رشته شهرسازی و رشته های موسیقی و تئاتر در دانشکده هنرهای زیبا و همچنین به وجود آوردن دفتر فنی دانشکده، از اقدامات سالهای 47-1341 او است .در سال 1347 از سمت ریاست دانشکده و استادی دانشگاه، هر دو استعفاء داد. در این سال در اولین انتخابات انجمن شهر تهران به عضویت انجمن شهر تهران در آمد و به عنوان رئیس کمیسیون شهرسازی در انجمن مشغول انجام وظیفه شد و در اواخر دوره چهارساله انجمن از سمت خود استعفاء  داد و در دفتر شخصی خود مشغول ادامه کار شد. این دفتر از سال 1328 تاسیس شده است و تمام آثار معماری مهندسی سیحون از همین دفتر طرح ریزی شده است.

وی چند دوره پیاپی نیز به عنوان عضو و نایب رئیس و رئیس انجمن انتخاب شده است. در شوراهای متعددی از جمله شورای دانشگاه تهران، شورای مرکزی دانشگاه ها، شورای عالی شهرسازی، شورای عالی آثار باستانی و ابنیه تاریخی، شورای عالی ارزشیابی (وزارت علوم)، شورای ایکوموس و نیز در کمیسیون ها و کمیته های متعدد شرکت داشته است. عضو هیات امنای مدرسه عالی ساختمان و موسسات آموزشی فرح بوده و میباشد. فعالیتهای مفصلی در امر معماری کشور داشته است که به ترتیب زمانی شرح داده شده است.

او در سمینارها و سخنرانی های متعدد در نقاط مختلف ایران شرکت داشته و در شهرهای پاریس ، آکسفورد ، شیکاگو ، لوس آنجلس ، روم ، پالرم ، صوفیه ، آتن ، مسکو و دهلی نو در باب هنر و معماری سخنرانی نموده است.

به اخذ نشانه های درجه 3 همایون، درجه 1 آبادانی، نشان هنر و نشان سپاس مفتخر شده است.

در نقاط مختلف جهان آثار نقاشی او به نمایش گذاشته شده است. از جمله در تهران چند بار به صورت انفرادی و جمعی، در آمریکا در دانشگاه سانتا باربارا به صورت انفرادی، در دانشگاه ماساچوست به اتفاق پیکاسو وسالوادور دالی و در پاریس به صورت انفرادی. کارهای نقاشی او هم اکنون در کلکسیون های جمعی از هنر دوستان ایرانی و در فرانسه و در آمریکا در بعضی کلکسیون های شخصی و در چهار دانشگاه مهم آمریکا در کلکسیون دانشکده مربوطه نگهداری می شود: دانشکده هاروارد، دانشکده ام آی تی، واشینگتن یونیور سیتی و برکلی.

در اغلب روزنامه های داخلی و خارجی مقالات و عقاید او در باب معماری و هنر به چاپ رسیده و در مورد کارهایش بحث شده است. همچنین کتابی تحت عنوان “نگاهی به ایران” (Regards sur L’Iran) در پاریس مشتمل بر یک قسمت از طرحهای مهندس هوشنگ سیحون چاپ شده (1973).

هوشنگ سیحون در 5 خردادماه 1393 در سن نود و سه سالگی در شهر ونکور کانادا، چشم از جهان فرو بست.

 

هوشنگ سیحون

آثار معماری شاخص:
آرامگاه نادرشاه در مشهد

آرامگاه کمال الملک در نیشابور

آرامگاه ابوعلی سینا در همدان (۱۳۳۳)

آرامگاه خیام در نیشابور (۱۳۳۸)

بازسازی و طراحی آرامگاه فردوسی در توس بر پایه طرح پیشین (۱۳۴۷)

آرامگاه کلنل محمدتقی خان پسیان

مقبره عباس میرزا و بعضی دولتمردان قاجار

ساختمان بانک سپه در میدان توپخانه تهران

بنای موزه توس (۱۳۴۷)

مرکز فرهنگی یزد

سازمان نقشه برداری کل کشور

کارخانه نخ‌ریسی کوروس اخوان

کارخانه آرد مرشدی

سینما آسیا

سینما سانترال

کارخانه کانادا درای (زمزم فعلی) در تهران و اهواز

و حدود ۱۵۰ پروژه مسکونی خصوصی

 

آثار نوشتاری:
کتاب نگاهی به ایران (مجموعه ای از نقاشی های سیاه قلم)

کتاب معماری سیحون

کتاب نیم قرن آثار معماری و نقاشی سیحون

 

آثار نقاشی:
اسب ها، ترکیب مواد (1995)

کلاغ پر

کنسرت (Concerto)

ملکه سبا، گواش

زنی با سربند، گواش

حکیم کهن سال، گواش

مرد آلمانی، قلم و مرکب (1993)
هوشنگ سیحون در 5 خردادماه 1393 در سن نود و سه سالگی در شهر ونکور کانادا، چشم از جهان فرو بست.

 

هوشنگ سیحون

 

هوشنگ سیحون متعلق به سومین نسل معماران ایرانی است که تحصیلات خود را در اروپا انجام دادند. در همان سالهای 1327، هنگامیکه سیحون پس از پایان تحصیل در مدرسه بوزار پاریس، به ایران آمده و شروع به کار کرد، ” سبک بین الملل ” تا حد زیادی در میان معماران رواج یافته بود.

در تهران به خصوص در محله های جدید شمال شهر بیش از پیش الگوهای این سبک، بویژه در خانه سازی، رعایت می شد.
اما دانشکده هنرهای زیبای تهران از همان ابتدای تاسیس، روش آموزش بوزار پاریس را برگزید و سیحون نیز خود فارغ التحصیل همین دانشکده بود.
مدت یک ربع قرن، آنچه که این معمار و معدود همکاران او در ایران ساختند و آموزش دادند، سرمشق و نمونه کار نسل های بعدی معماران دانشگاه دیده، حرفه ای های قدیمی و حتی بساز و بفروش ها قرار گرفت.

 از بناهای مجلل و تشریفاتی که دارای ارزش نمودگاری هستند، تا ساختمانهای ساده کوچک در دورترین نقاط کشور، هیچیک از این زبان معماری به دور نماندند.

در دهه های بعد از جنگ جهانی دوم، شیوه های معماری سنتی، که عبارت بود از تکرار تعداد معدودی نمونه های اصلی معمارانه برای بناهای مختلف، به خصوص در شهرهای بزرگ، به کلی کنار گزارده شده بود.
احداث خیابانهای سراسری و شبکه جدولی شهری، بافت شهری سنتی را دچار دگرگونی اساسی کرده و قطعات مالکیت منظم و مستطیل شکل به وجود آورد. با این تغییرات ساختی در شکل شهر، به دوران معماری درون گرا با حیاط مرکزی، پایان داده شد و معماران به الگوی تک بناهای جدا از یکدیگر روی آوردند. بدینسان فضای تاریخی، جای خود را به محیط جدیدی می داد که روحیه مدرنیزم (نوینگرایی ) در آن بیش از پیش دیده می شد.
جهت اصلی معماری که در گذشته روی به سمت یک مرکز روحانی داشت، جای خود را به معماری داد که به سمت تحول و آینده گرایش داشت. بخشهای مسکونی شبکه راسیونالیست شهری به وجود آوردند و کاخهای دولتی و بناهای عمومی که نمودار تحکیم قدرت مرکزی و دولت بود، بیشتر در فضاها و میادینی جای گرفتند که از ویژگیهای فضاهای شهری نئوکلاسیک، بهره داشت.

 این دو جنبه معماری که یکی ضرورت ایجاد بناهای ساده و عملی بود و دیگری نیاز به نمایش ارزشها و مظاهر فرهنگی نظام زمانه، زمینه مناسب خود را در دوگانگی آموزش بوزار در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم یافت.
معرفی کار هوشنگ سیحون فرصتی است مناسب، برای آنکه بتوان، به جریان پیدایش و تحول معماری نوین در ایران و تاثیر مکاتب مختلف فرهنگی بر این معماری نگریست.

بعد از جنگ جهانی دوم، اروپا غرق در مسئله بحران مسکن بود. معماران در این فرصت به نظریه های فونکسیونالیستی که در سالهای بین دو جنگ، تحول یافته بود، روی آوردند و برای جبران خرابیهای حاصل از جنگ، روی به امیدها و آرزوهای مدرنیزم آوردند.
شهرها و محله ها به این ترتیب به سرعت ساخته می شد.

 ایران در آن هنگام آهسته آهسته، گام در راه شهرنشینی متعادلی می گذاشت و به تدریج بناهای عمومی یعنی بناهای اداری، خدمات عمومی گوناگون و بناهای تشریفاتی جای خود را در شهرها باز می کردند. مسکن جدید نیز از جانب گروه اجتماعیِ محدود و روشنفکری ساخته می شد که در آن دوران آداب زندگی فرنگی را کم و بیش آموخته و میل بر آن داشت، که تحول را از خانه خود آغاز نماید.

در اروپا درست به عکس، قدرت اقتصادی این گروهِ اجتماعی، بعد از جنگ جهانی دوم، رو به ضعف نهاده بود و الگوی ویلای وینی (VIENNOISE)، سالهای بین دو جنگ، جای خود را بیش از پیش به الگوی مسکن اجتماعی و یا به اصطلاح آپارتمان سازی می داد.
چنانکه می دانیم الگوهای اخیر توانستند، در سی سالِ بعد از جنگ، سیمای شهرهای اروپایی و حومه ها را به کلی زیر و رو کنند.
در ایران و بخصوص در تهران، نه تنها گروه نوخاسته روشنفکر و متمکن، بلکه آن دسته از شهرنشینان سنتی نیز که با افکار جدید تماس حاصل کرده بودند، متمایل به ترک مرکز مسکونی و تجارتی شهر ( بازار و محله های اطراف آن ) شدند و به تدریج خانه های خود را در شمال شهر، در دامنه کوه البرز، بنا نهادند .
در اختیار داشتن قطعات بزرگ زمین و نبودن یک بافت شهری پیشین برای شکل دادن به این قطعات موجب شد که محله های جدید تهران، نه به صورت یک استخوان بندی شهری، بلکه پیرو الگوهایی شبیه به حومه شهرهای آمریکا شکل بگیرند.
در واقع باید پذیرفت که پس از بوجود آمدن محورهایی مانند سپه، فردوسی و شاهرضا، مکانهای شهری موفقی که قادر باشند مرکزیت و خصوصیات ویژه ای برای تهران تعریف کنند به وجود نیامد.

مرکز شهر در محدوده ای که بین دو جنگ ایجاد شده بود، باقی ماند و بخشهای مسکونی پراکنده در خارج آن شروع به شکل گرفتن کرد. درجریان این مهاجرت خطی به سمت دامنه البرز، معمار تهرانی با مسئله تک خانه رو به رو بود، تک خانه ای که هیچگونه گفتگوی معمارانه با یک بافت شهری موجود را در برابر خود نداشت.
در حالیکه معماران فرنگ دیده نسل اول، توانسته بودند تیپولوژی مسکن بسیار قوی شهری بوجود آورند و ” سبک بین الملل ” را با بافت جدولی تهران هماهنگ سازند، معماری جدید سرچشمه الهام خود را در ویلای منفرد از نوع رایج حومه (SUBURBIA) در آمریکا یافت. اما در بناهای عمومی که ضرورتا  در نقاط مرکزی شهر باید ساخته می شد، معماران از الگوهای فونکسیونالیست پیروی کردند.
استفاده از تکنولوژی ساختمانی جدید، ایجاد فضاهای چند مصرفی و کاربرد زبان معماری راسیونالیست، تیپولوژی جدید را برای بناهای عمومی به وجود آورد، که به تدریج جای بناهای عمومی پیش از جنگ را که دارای روحیه نئوکلاسیک بودند گرفت.
بناهای یادبود، سومین گروه ساختمانهای این دوره بود و در حقیقت تنها فرصت کامل برای ابراز یک زبان صرف معمارانه.

برای معمارانی که در مدرسه بوزار فرانسه آموزش دیده بودند، کمتر این موفقیت پیش می آمد که بتوانند عظمت و ابهت زبان معاری را که در بوزار فراگرفته بودند، درساختمانهای خود به کار گیرند. بناهای یادبود این فرصت را برای آنان فراهم آورد. اما باید به خاطر داشت که مونومانتالیزمِ بوزار با سبک آکادمیک پیش از جنگ که ملهم از جنبشهای معماری آلمانیِ سالهای اولیه قرن بیستم بود (WERKBUND) به کلی تفاوت داشت.
بوزارِ بعد از جنگ نیز به کلی با بوزارِ قرن نوزدهم که پیرو سبکی تاریخی گرا بود، تفاوتهایی پیدا کرده بود. عطف به جوهر تاریخ، جای خود را به عطف عناصر شکلی تاریخ گذشته داده بود و در نتیجه عطف به عناصر شکلی متعلق به دورانها و سبکهای متفاوت. این برداشت آزاد و التقاطی از دورانهای گذشته، اصطلاحا ECLECTISME نامیده می شود. از آنجا که دیگر نظم هندسی بیانگر معنی و محتویِ نظمِ معماریِ دورهِ معینی نبود و در عوض به مفاهیم مجردی مانند تناسب، تقارن و غیره تقلیل یافته بود، لذا معمار نیز امکان یافته بود که فانتزی های هندسی خود را آزادانه به کار اندازد.
از سوی دیگر کتاب معروف لوکوربوزیه، VERS UNE ARCHITECTURE، تاثیر بسیاری در محافل معماری گذاشته بود و اهمیت تاریخ، را به عنوان سرچشمه الهام زبان معماری به کلی ضعیف کرده بود. گرچه تاثیر این کتاب هرگز از درگاه بوزار به درون رخنه نکرد لیک در سست کردن پایه های تاریخگرای بوزار نقش موثری را ایفاء کرد.

بدین ترتیب زبان مونومنتال جدیدی در معماری بناهای یادبود و آرامگاهها نسج گرفت. ترکیب ( کمپوزیسیون ) غیر مترقبه نقشه به جای تکرار الگوی تثبیت شده تاریخی، به کار بردن نشانه های خارجی معماری سنتی ایران و استفاده التقاطی از تکنولوژی های گوناگون ساختمانی، خصوصیات اصلی معماری مونومنتال این دوره را تشکیل می دهند.
توجه اصلی معمار، معطوف به ابداع شگردی ها و نوآوریها بود. مفهوم ” فضا ” در این معماری چندان جایی نداشت و در عوض ” تاثیرها (EFFETS) اهمیت بسیار یافتند. بدین ترتیب نما اهمیت خارق العاده یافت و مهمترین جنبه نمایشی بنا را به خود اختصاص داد.
می بینیم که در این سبک، تاریخ روابط ماهوی میان شکل ها و حجم ها جای خود را به تاریخ موتیف ها (MOTIFS) داده است و معمار تمام کوشش خود را در راه ضبط و ترکیب موتیف های معماری های دوران گذشته به میل و ابتکار شخصی خود به کار برده است.
بدین ترتیب ملاحظه می شود که در دوران خاصی، بحرانی که معمار بوزار ناگزیر از تسلیم به نیازهای فوری و حیاطی جامعه و ساده کردن زبان هنری خود است، بنای یادبود موضوع استثنایی و جالبی را تشکیل می دهد که معمار بتواند در آن به طریق اولی قوانین بازی خود را به کار اندازد، قوانینی که در غیر این صورت اعتبار تاریخی خود را از دست داده بودند.
معماری هوشنگ سیحون نیز از بیشتر این خصوصیات برخوردار است. ویلا ها، بناهای عمومی شهری و بناهای یادبود، سه فرصت جداگانه را برای کاربرد سه زبان مختلف برای او به وجود آوردند.
ویژگی کارِ این معمار را باید در نحوه استفاده از مصالح دید. او نخستین معمار ایرانی بود که آهن و سیمان را به طور عیان در ساختمان به کار برد.
وضوح ساخت و شهامت در بیانِ بی پردهِ آن، که با بانک سپه و اداره پست آغاز شد، در خانه ها نیز شکل خاص خود را یافت. کار سیحون از خانه دکتر بابک که از سبک بین الملل بی تاثیر نیست، تا منزل خودش در دروس، راه مشخصی را طی کرده است. وضوح ساخت، یافتن حساسیت و سلیقه شخصی نسبت به ترکیب سنگ و آهن را باید در حقیقت موفق ترین بیان او از لحاظ مصالح دانست.
سیحون در تحول بعدی خود و به سبب نگاهی که همواره به معماری ایران داشت، ارزشهای دیگری را درکار خود گسترش داد. از آن جمله است استفاده از شکلها و عناصر معماری عامیانه، استفاده از آجر نه تنها در پوشش بلکه هم چنین به منظورهای نمایشی و تزئینی و توجه به برخی جزئیات.

 باید معتقد بود که با وجود همه برداشتهای التقاطی و تنوع جویی ها، کار سیحون همواره از نوع خلوص در کاربرد ماده، برخوردار بوده است. خانه شمشک، حد تکامل او درترکیب سنگ و چوب است. همچنانکه ساختِ آجریِ خالصِ مجموعه آموزشی فرح، نمودار پختگی سیحون در رسیدن به یک نوع کمال و حرفه در زبان آجر است.

 

به نقل از آرک سپید