شما اینجا هستید | 

معماری

91
1
0
معماری

 

معماری چیست ؟ این سوال برای اغلب افراد همیشه به وجود می آید که به واقع معماری چیست ؟ معماری علم هست یا هنر ؟ حوزه نفوذ معماری تا به کجاست ؟ جایگاه رشته معماری در علم ساختمان کجاست ؟ و سوالاتی از این قبیل که ذهن هر فرد حتی خود معماران را گاهی اوقات مشغول می کند .

معماري به عنوان يكي از قديمي ترين علوم ، از پيشينه اي كهن برخوردار است . از زماني كه انسان پا به عرصه حيات نهاد،خود را آغاز نمود و تا به امروز پا به پاي بشر و ساير پديده هاي بشري روند تكاملي خود را طي كرده و دگرگوني هاي بسياري را به خود ديده و به واسطه همين دگرگوني ها در طي زمان تعاريف آن نيز تغيير كرده است . معماري پديده اي است كه طي هزاران سال وجود داشته است و نمونه هاي آن به شكل بناها و ساختمانهاي متعدد در جهان پراكنده مي باشد .

امروزه واژه «معماري» در دو معناي وابسته بكار مي رود .

1)    معماري به عنوان فرآيند ساماندهي فضا كه اسم معنا شمرده شده است و به يك فعاليت آفرينشگر ( خلاقانه ) آدمي توجه دارد و بر پايۀ علمي – تجربي ، هنر و فناوري ساخت، پديد مي آيد . اين برداشت بيشتر از سوي معماران صورت    مي گيرد .

2)    معماري به عنوان دستاورد ساماندهي فضا يا اثر معماري كه اسم ذات شمرده شده است و به ساختمانهايي اشاره دارد كه پيش از ساخت آنها اين فرايند پيموده شده است . اين برداشت بيشتر از سوي باستان شناسان و مورخين معماري بكار مي رود .

در اين تحقیق به واژه معماری به معنای معمارانه اش پرداخته خواهد شد . 

 

معماری

 

واژه معماری درزبان عربی ازریشه«عمر» به معنای عمران ، آبادی و آبادانی و « معمار» بسیار آباد کننده است . در زبان فارسی برابرهای گوناگونی برای آن آمده است مانند « والادگر» ، « رازیگر» ، «بانی گر» و«مهراز» . مهراز واژه ای است که از دو بخش « مه » یعنی بزرگ و « راز » یعنی سازنده درست شده است این واژه برابر مهندس معمار به تعبیر امروزی است .

در زبان لاتین نیز برای معمار واژه « Architect » که ریشه آن به دو کلمه « Archi » به معنای سر، سرپرست ورئیس و « tecton» به معنای سازنده بر می گردد، که کاملاً همتراز با واژه مهراز می باشد .

اولین تعریف معماری که در دایره المعارف معماری به آن استناد میشود و تعریف دانشگاهی محسوب می شود، متعلق به «جان راسکین» می باشد. که درکتاب خود معماری را چنین تعریف کرده است . «معماری هنر افراشتن و آراستن بنا توسط انسان است.»

تعریف دیگری که در فرهنگ معماری آمده است مربوط به «ویترو یوس» معمار معروف رومی است که معماری را چنین تعریف کرده است « معماری از نظم ، سازواره ، آرایش، تناسبات، هماهنگی ،  قرینگی ، پسندیدگی، وایستگی و اقتصاد ناشی و نتیجه می شود . »

ویترویوس معماری را واجد سه ویژگی زیبایی ، استحکام وسودمندی می داند و این سه ویژگی را سه ضلع مثلث معماری می داند . در دايرة المعارف بريتانيكا معماري علم و هنر ساختمان معرفي شده است. يعني تركيبي از مسايل تكنيكي ، فني با مسايل هنري و سليقه اي و قريحه اي است . «سرکریستوفر رن» معمار بزرگ انگلیسی در تعریف معماری گفته است، معماری حاصل زیبایی ، استحکام و پایداری و آسایش و آسودگی است . دایره المعارف معماری با استناد به تعاریف فوق تعریف جامع زیر را ارائه می دهد .

«معماری باید علم و هنری تعریف شود که طراحی ساختمان را توام با کیفیت زیبایی ، هندسی و عاطفی ، نیروی معنوی و روحانی رضایتمندی اندیشمندانه و پیچیدگی، سازه سالم و برنامه ریزی ساده و انواع مختلف ویژگی های هنری از قبیل دوام و ماندگاری مواد و مصالح مطبوع ، رنگ آمیزی خوشایند و دلپذیر و تزئینات وآراستگی و پویایی و تناسبات خوب و مقیاس قابل قبول و بسیاری از تداعی های خاطره آمیز و پیوند با سنت های پیشین به همراه داشته باشد .»

 

معماری

 

اما تعریف معماری زمانی اهمیت بیشتری یافت که مرزهای دانش، بینش و آموزش معماری به صورت آکادمیک مورد توجه قرار گرفت وتخصص گرایی در جوامع انسانی مطرح شد ، به این مفهوم که سازه از معماری جدا شده ، متخصصین تاسیسات و نظایر آن به صورت تخصصی فعالیت خود را آغاز کردند.

حال به کنکاشی در اندیشه های کسانی که در زمینه معماری تلاش کرده اند می پردازیم تا در یابیم متفکرین و متخصصین این رشته ، معماری را چگونه تعریف کرده اند ؟

«ويليام موريس» معتقد است به مجموعه فعاليتهاي بشري برروي كره زمين معماري گويند .  در اين تعريف تنها طبيعت بكر و مخلوقات خداوند از اين تعريف به معناي معماري توسط انسان جدا هستند و هر آنچه كه مي بينيم يا هر فضايي كه در آن هستيم معماري است.

«هریس» در سال 1975 معماری را علم ساختمان تعریف کرده است، چون از نظر وی در معماری مباحث تکنیکی و فناوری دارای اولویت است.

«گوته» معماری را موسیقی جامد شده وتبلور یافته میداند ، او بیشتر به جنبه های هنری اشاره دارد چون اگر هنر را یک پاره خط در نظر بگیریم یک سر این خط موسیقی است که غیر ماناترین هنر و سر دیگر معماری که ماناترین هنر است.

«لوکوربوزیه» که از پیشگامان معماری مدرن به شمار می رود در جایی معماری را بازی هوشمندانه احجام،زیر نور و سایه ها می داند و در جای دیگر می گوید معماری آن چیزی هست که قلب مرا می لرزاند ؛ وی درتعریف اول به جنبه های بیرونی وفیزیکی معماری اشاره دارد و  در دومی به شور و هیجانی که از قرار گرفتن در فضای معماری به واسطه جنبه های زیبایی شناختی ایجاد می شود تاکید دارد.

 «ميس‌وندر روهه» معتقد است معماری چيزي جز تمنای زمان برای فضايي زنده، متغير و جديد نيست؛ درست است كه معماری بر روي حقايق مسلم بنا گرديده است اما زمينه كار اساسي آن تسلط معانی است. معماری ارادۀ زمان است كه به فضا تبديل شده است. زنده، شاداب و جديد.

«آلوارآلتو» میگوید معماری علم نيست؛ فرايند تركيبی عظيمی است كه هزاران كاركرد معين انسانی را با هم تلفيق مي‌كند وهمان معماری باقی مي‌ماند. نسبت معماری ايجادهماهنگی ميان جهان مادی و زندگی انسانی است.

«زيگفريدگيديون» معماری را محصول شرايط و عوامل فراوانی مانند عوامل اجتماعي، اقتصادی،علمی، فني،عادات و رفتار آدمی می داند كه معيار اشتباه‌ناپذيری از رويدادهای زمان را بدست مي‌دهد.

«ژاك دريدا» معماری را با فلسفه همراه میداند و میگوید معماری كوششی است برای آنكه پيوند بين خود و فلسفه را استوار سازد و آنرا قابل تصور نمايد.

«كلوتز» معماری را بوم شناسی می داند و معتقد است که ما بايد تمام ساختمانهاي جديد را تا حدود زيادی مرتبط با محيط آنان بدانيم.

«ایزنمن» میگوید معماری امروز ما باید منعکس کننده شرایط ذهنی و زیستی ما باشد و آنچه که در معماری امروز ما مورد غفلت قرار گرفته بخشی از زندگی ما است.

همانطور که می بینیم هر یک از این افراد تعاریف مختلفی از معماری به فراخور زمان خویش در ذهن داشتند؛ عده ای به جنبه های هنری توجه دارند، گروهی به جنبه های فنی و تعدادی به تلفیق هر دو توجه دارند ودر دورانهای جدید مسایلی مانند فضا ، زمان ، مکان، فلسفه ، انسان ، جامعه ،بوم شناسی، روانشناسی، تکنولوژی و... از دغدغه های اصلی معماران می باشد.

مثل تمام مفاهیمی که در زندگی وجود دارد ، اگر به دنبال تعریفی برای آن مفهوم باشیم ، این تعریف باید کامل و مانع باشد ، كامل يعني در بر گيرنده تمام انواع مثل خود باشد و مانع باشد يعني مفاهيمي كه به غير از خودش هست را در خود راه ندهد . با توجه به این که در عصر حاضر ، عدم قطعیت در مباحث علوم پایه و نظریه نسبیت توسط فیزیکدانان مطرح جهانی مورد توجه بوده است نمی توانیم برای بسیاری از مفاهیم ، تعاریفی جامع و کامل داشته باشیم ، چون این مفاهیم از فیلتر ذهن افراد مختلف می گذرد و نتیجه طبیعی خلقت افراد مختلف ، ذهن های مختلف و تعاریف مختلف است .به همین خاطرهرفرد بر اساس ذهن واندیشه اش معماری را تعریف می کند، امروزه وسعت دانش معماری به اندازه ای زیاد گشته که خود معماری به زیر شاخه های مختلف مانند معماری منظر، معماری اسلامی، تاریخ معماری، معماری داخلی و ..... تقسیم گشته و در دانشگاه ها به صورت تخصص های مختلف آموزش داده می شود وحتی دیده می شودکه از حیطه علم ساختمان هم فراتر رفته و رد پای آن را درعلوم دیگرمی شود یافت؛ واصطلاحاتی مانند معماری نفت، معماری کامپوتر و ....  به وجودآمده است.

باید گفت امروزه معماری یک دانش میان رشته ای با سایر علوم ، به ویژه علوم ریاضی و انسانی است؛ دانشی به وسعت یک اقیانوس که هرمنطقه ازاین اقیانوس دارای عمقی نامحدود است . معماری یک فعل انسانی است که در زمان ومکان مشخص به خاطر هدفی خاص ماده را به شکل زیبایی خلق می کند.