شما اینجا هستید | 
  • سازانو
  • مقالات
  • هنر |  
  • ریشه و تاریخ هنر آلمان ، هنرمندان نقاشان ، معماران ، مجسمه سازان

ریشه و تاریخ هنر آلمان ، هنرمندان نقاشان ، معماران ، مجسمه سازان

293
1
0
ریشه و تاریخ هنر آلمان| هنرمندان نقاشان ، معماران ، مجسمه سازان

اصطلاح ( هنر آلمانی ) به دلایل مختلف چندان کاربردی و دقیق نیست . سرزمین آلمان پیش از حصول وحدت شامل چندین ایالت مستقل بود و از این رو قدرت سیاسی متمرکزی در آن وجود ندشات که بتواند مثلا چون دربار فرانسه سلیقه خود را بر هنر اعمال کند . مردمانی هم که در این محدوده جغرافیایی ساکن اند ، خلق و خو و دیدگاه های متفاوتی دارند . 

در میانه سده شانزدهم میلادی ، ساکنان نواحی جنوبی و غربی مذهب کاتولیک را پذیرفتند ، حال آنکه مردم شمال به پروتستانیسم گراییدند ، به علاوه مرزهای جغرافیایی راین در غرب و آلپ در جنوب هیچ گاه سدی در برابر گسترش جریان های هنری به داخل آلمان نبودند . بخش های غربی نیز همواره پیوندی قوی با فرانسه داشتند . بدین سان ، سبک های گوتیک بین المللی ، رنسانس و باروک به راحتی از مرز ها گذشتند و به اتریش و آلمان رسیدند . بنا بر این تاریخ هنر در آلمان در برخی دوره ها با تاریخ هنر در فرانسه ، فنلاند ، اتریش ، اسکاندیناوی ، سوییس آمیخته شده است . 

در دوران باستان ، سرزمین آلمان زیستگاه برخی از قبایل ژرمن بود . دولت روم به تدریج نواحی غربی و جنوبی را تا حدود رود دانوب و تپه های کناره ی رود راین تسخیر کرد . اشیای مکشوف در مراکزی چون تریر ، کلن و کارنونتوم ( اتریش ) ، علاوه بر آثار مجسمه سازی و سفالگری محلی ، شامل کالاهایی است که از مرکز روم بدانجا صادر می شدند ( نقشه شهر هایی چون کلن نیز اقتباسی از قلعه های نظامی رومیان بود که بعدا الگوی شهر سازی قرون وسطی شد ) . به موازات تضعیف امپراتوری روم ، هجوم و مهاجرت ژرمن ها هم فزونی گرفت ، که به تصرف شهر رم انجامید ( سال 476 میلادی ) . 

دوره مهاجرت ها هنر خاص خود را بر اساس عناصر سنتی و بومی به وجود آورد و از هنر رومی جندان متأثر نبود . این نوعی هنر تزیینی به شیوه ی هندسی برای ساختن زیور آلات شخصی بود . در دوره ی استیلای فرمانروایان مِرُوَنژی بر نواحی غربی ، عناصری از هنر دوره مهاجرت ها با میراث مدیترانه ای در آمیختند ، ولی تا عهد شارلمانی و ایجاد امپراتور مقدس روم ( اوایل صده نهم میلادی ) ، هنری ارزنده و ماندگار پدید نیامد . 

بر طبق خواست شارلمانی ، سنت کلاسیک باستان در هنر کاروُلَنژی احیا شد . جابجایی دایم دربار و پیشروی قلمرو شارلمانی به سوی شرق ، توسعه ی هنر کارُلنژی را امکان پذیر ساخت . پس از تجربه ی امپراتوری مقدس روم به دو بخش خاوری و باختری ، آلمان طی قرنها الگوی هنری خود را از فرانسه گرفت و بدان صورتی تازه بخشید . .

هنر اُتُنی نخستین مرحله  در تحول هنر رومی وار در المان بود . به تدریج ساختن مجسمه های یادمانی از سنگ و مفرغ رواج گرفت ( هیلدِسهایم در اوایل سده ی یازدهم میلادی از مهم ترین مراکز تولید اشیای مفرغی بود ) . همچنین ، دیوار داخل کلیسا ها از نقاشی های مذهبی پوشانیده شد که بقایای آن در جزیره ی رایشِنو واقع در دریاچه ی کنستانتین ( در مرز میان کشور آلمان ، اتریش و سوییس ) می توان دید . 

در همین جزیره کتاب آریایی نیز رونق داشت . نسخه مصور انجیلهای اُتوسرم شاخص ترین نمونه از مکتب رایشِنو که تحت حمایت امپراتوران و اسقف های اعظم رشد کرد ، به شمار می آید . مجسمه های رومی وار در دالانها و بر صلیبهای بزرگ و دیوار های جیگاه همخوانان کلیسا ها نصب می شدند . مکتب زرگری موُز که ضریح سه پادشا در کلیسای جامع کلن بدان متعلق است نیز ب کار های مشابه آلمانی اثر گذارده است . به طور کلی هنر و به خصوص معماریِ این دوره از حمایت سلطنتی برخوردار بودند . اما زمانی که موج هنر گوتیک از فرانسه به المان رسید ( سده سیزدهم میلادی ) قدرت مرکزی آلمان رو به ضعف بود و دستگاه کلیسا و برخی فرقه های رهبانیت به مهم ترین حامیان هنر بدل شده بودند .

 

ضریح سه پادشاه _ کلیسای جامع کلن

 

معماری گوتیک ابتدا ویژگی های فرانسوی داشت ولی به تدریج خصوصیات بومی کسب کرد چنانکه مثلاً در شمال نوعی معماری آجری پدید آمد که نظیر آن نظیر آن را در کشورهای اسکاندیناوی نیز می توان دید . از اواخر دوره رومی وار مجسمه ها نیز تحت تاثیر آثار فرانسوی نرمش و ظرافت یافتند سرانجام هنر مجسمه سازی عمدتا در کنده کاری نقشه برجسته پشت محراب کلیسا [ اُلتر پیس ] متمرکز شد بعداً این نوع کنده کاری که با نقاشی نیز توأم بود به خصوص در جنوب آلمان بسیار پیشرفت کرد در اوایل سده شانزدهم میلادی هنرمندانی چون ریمن شنایدر و اشتون در این عرصه درخشیدند .

از آن رو که کلیسای گوتیک مانند کلیسای رومی وار دارای دیوارهای عریض نبود اهمیت نقاشی دیواری کاهش ملموسی یافت ولی وجود پنجره های بزرگ متعدد در ساختمان کلیسا امکانی برای تحول هنر شیشه نگاری به وجود آورد همچنین در حالی که کتاب آرایی به زوال می رفت هنر تخته نگاری برای محراب ها شکوفا شد.

استقرار دربار امپراتوری مقدس روم در پراگ موقعیتی با اهمیت برای هنر آلمانی بود . در این شهر ( پراگ ) مکتب بوهمی با بهره گیری از نمونه های فرانسوی بورگونی و ایتالیای شمالی شکل گرفت و این نوع گوتیک بین المللی به نوبه خود از پراگ به آلمان رسید ، ردپای سبک مزبور را در هامبورگ مثلاً در کار استاد براترام و نورنبرگ و تیرول می‌توان باز شناخت . اما در سده پانزدهم نفوذ نقاشی فلاندری و به خصوص سبک ویدن تاثیر قوی مکتب پراگ را از میان برد حتی زمانی شنگوئر استاد برجسته ناحیه ران علیا را شاگرد ویدن میدانستند . 

در این اوان امپراطوری آلمان به سستی گرایید و قدرت و ثروت به دست بازرگانان شهرهای آزاد افتاد. حمایت اینان از هنر نقاشی باعث ایجاد مکتبهای کُلن و نورنبرگ شد . در راین علیا نقاشانی که با تیز بینی به زیبایی های طبیعت می نگریستند واقعگرایی فلاندری را به سبکی قوی و مستحکم بدل کردند . شروع این حرکت را در کار لوکاس موزِر و اوج آن را در آثار ویتس  می توان دید . 

نقاش اخیر عمدتاً در ژنو و بال [ سوییس ] فعالیت داشت . در همین زمان دگرگونی عمده ای در دیدگاه دینی پدید آمد . رشد عرفان و پارسا منشی نه فقط مضمونهای تازه ای چون باکره ی داغدار ( پیه تا )  را پیش آورد ، بلکه باعث رواج هنر همگانی تر و ارزان تری چون باسمه کاری شد . روشهای حکاکی و چاپ ، همچنین کاربرد روز افزونی در مصور سازی کتاب پیدا کرد . در واقع باید گفت که با ظهور دورِر  هنر چاپ برترین موقعیت را در میان هنر ها یافت . از سوی دیگر در اوایل سده شانزدهم گرونوالت چون واپسین استاد برجسته ی تخته نگاری گوتیک رخ نمود . 

دورر نخسیتن هنرمند آلمانی بود که برای مطالعه ی کار استادان رنسانس به ایتالیا سفر کرد و سپس در بسط دستاورد های آنان کوشید . هُلباین ( هانس کهتر )  نیز که در یک کارگاه قرون وسطایی آموزش دیده بود پس از مسافرت به ایتالیا در کارش به پختگی رسید . از آغاز سده ی شانزدهم شیوه های ایتالیایی به سرعت در سراسر آلمان انتشار یافتند . اگرچه معماری کلیسا همان راه سنتی را پیمود در معماری خانه ها آرایه های دوران رنسانس به طرزی نادرست به کار رفت . نقاشان ، بخصوص در شهر های اُکسبورگ و نورمبرگ ، شهروندان را به صورت بزرگ زادگان و نیزی باز  نمودند و خاندان فوکر در اُکسبورگ هنر پروری خاندان مدیچی را از الگوهای زینتی ایتالیایی مآب سرمشق گرفتند . زرگران به خصوص در جنوب المان ، به تقلید از صور ایتالیایی پرداختند و یا از الگوهای زینتی ایتالیایی مآب پیروی کردند . مجسمه سازانی چون آدولف دُخِر و فیشر ( پیِر کهتر )  الاهگان برهنه ی کلاسیک را در کارشان مجسم کردند . کراناخ نیز به هنگامی که نقاشی دربار فرمانروایی زاکسِن بود خدایگان باستانی را در ظاهر کلاسیک توأم با زمختی غریب شمالی به تصویر کشید . هنر آلمانی این دوره به رغم خصلت ایتالیایی مآب و تبعیت دایم از هنر فلاندری اعتبارش به سبب مکتب دانوب است . در کار نقاشان مکتب مزبور نفسِ زیبایی چشم انداز طبیعی اهمیت یافت . آلتدُر فیشر  و شاید ولف هوبر  نخستین کسانی بودن که منظره ی ناب و عاری از از تصویر رویداد یا داستان معین را تجربه کردند . 

تنازع پس از جنبش اصلاح دینی تأثر منفی بر هنر های آلمانی گذاشت و طی جنگ سی ساله ( از سال 1618 میلادی تا سال 1648 میلادی ) و تا پایان سده هفدهم جریان تحول هنر دچار رکود شد . در این رهگذر میان بخش های کاتولیک و پروتستان بیش از پیش جدایی افتاد . در سده هفدهم میلادی معماری و بنا آرایی در نواحی جنوب و غرب شکوفان شدند ، اما در شمال تحول بارزی در هنر به وقوع نپیوست . باروک ایتالیایی از طریق اتریش به آلمان رسید ولی دیوار نگاری در جنوب بیشتر شادابی و غنای رنگ داشت تا شکوهمندی ( کار های برادران آزام نمایانگر این باروک است ) از سوی دیگر معماری و مجسمه سازی در شمال تحت تأثیر باروک فرانسوی قرار گرفت ( مثلا در آثار شلوتر ) .

 

تابلو مسیح و زنی که در حین خیانت گرفته شده_اثر لوکاس کراناخ _ موزه هرمیتاژ_ روسیه

تابلو مسیح و زنی که در حین خیانت گرفته شده_اثر لوکاس کراناخ _ موزه هرمیتاژ_ روسیه 

 

معروف ترین اثر ویلهلم تیشباین ( wilhelm tischbein ) _ گوته در رم _سال 1787

معروف ترین اثر ویلهلم تیشباین ( wilhelm tischbein ) _ گوته در رم _سال 1787

 

موما - اثر لودویک کیریشنر - سال 1907

موما - اثر لودویک کیریشنر - سال 1907

 

اثری از آگوست ماکه ( August Macke ) _ دختری در حومه شهر _ سال 1914

اثری از آگوست ماکه ( August Macke ) _ دختری در حومه شهر _ سال 1914

 

دیری نگذشت که در کار مجسمه سازانی چون پرموزِر  و گونتِر باروک به روکوکو  بدل شد . به طور کلی در سده های هفدهم و هجدهم ، کلیسای کاتولیک جنوب مقتدر ترین و ثروتمند ترین حامی هنر ها به شمار می آمد ولی کلیسای پروتستان شمال کمتر به هنر ها توجه می کرد . تنها در پروس ، فردریک کبیر که خواستار روکوکو فرانسوی بود هنرمندان را به کار می گماشت . اگر چه نظریه ی کلاسیک گرایی نو از آلمان برخاست ( وینکلمان ) ، عملا تا دهه آخر سده ی هجدهم و آغاز سده ی نوزدهم در آنجا تحقق عینی نیافت . نمونه بارز این گرایش را در مجسمه های شادو می توان یافت . 

با این حال عکس العملی قوی در برابر نتو کلاسیسیسم بین المللی نیز وجود داشت که مملو از ملی گرایی و حس میهن پرستی بود . در پایان سده ی هجدهم میلادی گوتیک به عنوان سبک آلمانی تمام و عیار شناخته شد و از این رو نقاشان به شدت علیه آموخته های آکادمیک خود واکنش نشان دادند . شماری از نقاشان آلمانی در وین گرد هم آمدند و خود را ناصریان نامیدند و سپس فعالیت خود را در رم متمرکز کردند . اینان به عرفان مسیحی قرون وسطی روی آوردند و هدفشان احیای نقاشی کاتولیک بود . 

 روحیه ی رمانتیک و شیفتگی نسبت به طبیعت ظهور گرایشی تازه به ظهور گرایشی تازه به منظره نگاری را باعث شد . جنبه های عاطفی و نمادین در این نوع منظره نگاری برجستگی خاصی داشت . منظره های غم انگیر فریدریش و نقاشی های تمثیلی رونگه در این زمره بودند . کار این نقاشان زمینه ی نوعی واقعگرایی تاریخیِ آمیخته با شور میهن پرستانه را هموار ساخت . مکتب دوسدورف  مثال بارزی از این گرایش بود که به نقاشی رسمیِ پرمدعای اواخر قرن انجامید .  اما در مونیخ که کانون راستین هنر آلمانی در سراسر قرن بود منازعه ی حاد میان سنتگرایان و نوگرایان جریان داشت . در آنجا چند هفته نامه انتقادی منتشر می شد که بسیاری از هنرمندان برجسته با آنها همکار می کردند . در همان اوان نوعی مردمنگاری با خصلت روایی نیز در مونیخ رایج شده بود . علاوه بر این نقاشان بیدرمایر با اسلوب واقعنمای خود سلیقه نازل قشر های تازه به دوران رسیده را ارضاء  می کردند . از سوی دیگر ، آرمانگرایی چون فوئرباخ  و ماره  به سنتهای نقاشی کلاسیکی روی آوردند و نیز هیلده برانت  کوشید تا به اصول مجسمه سازی دوره کلاسیک یونان بازگردد . در نیمه دوم سده ی نوزدهم ، جنبش رئالیسم با نقاشانی چون لایبل  و تما در تمام آلمان رخ نمود ولی اینان نتوانستند کاملا بر جنبه های احساسیتگری باز مانده از دوره قبل فایق آیند . تنها منتسل بود که واقعگرایی صریح خویش را بر زمینه ای علمی و عینی بنا نهاد . 

 واکنش جدی در برابر تمامی گرایش های هنر مرسوم در ربع آخر سده نوزدهم آغاز شد . نوعی امپر سیونیسم توسط نقاشانی چون لیبرمان ، سله فُکت و کُرینت  پدید آمد که فقط اندکی از امپرسیونیسم فرانسوی متأثر بود . در واقع لیبرمان از رئالیسم منتسل مایه گرفت و عمدتاً صحنه هایی از زندگی مردم زحمتکش را تحت شرایط متغیر نور و جو به تصویر کشید . سله فکت و کرینت در رنگپردازی جسارت بیشتری از خود نشان دادند . 

 

طراحی از گئورگه گرس ( George_Grosz ) سال 1921

طراحی از گئورگه گرس ( George_Grosz ) سال 1921

 

سنت رئالیسم اجتماعی آلمانی بعداً در کار کل ویتس  بنا بر ضرورت زمانه بیان آشکار و اعتراض آمیزی یافت . در عرصه های معماری و هنر کاربردی همفکران ویلیام ماریس  انگلیسی رهبری را به دست گرفتند . جنبش یوکنت اشتیل ( معادل آلمانی آرت نوو ) با گسستن از تاریخ گرایی و با تأکید بر اهمیت مواد و کارکرد اشیا ، زمینه تجریبات باوهاوس را هموارد ساخت . در واقع طراحان و معمارانی چون بهرِنز و یُزِف اُلبریخ راه بر نسلی گشود که والتر گریپیوس و آدولف میِر از برجستگان آن بودند . 

نقاشی آلمانی در ابتدای سده بیستم از گوگن و وان گوگ  تأثر گرفت . هنرمندانی چون مُدِرزُن - بِکِر  با رویکرد به رنگهای تند و طرح های تخت از پیشگامان اکپرسیونیسم  بودند . اکسپرسیونیم یکی از جنبش های مهم زیبایی شناختی نوین به شمار می آید که هدف هنر را بیان عاطفه قوی در برابر واقعیت برونی و نه بازنمایی تأثر بصری آن می داند . گروه های پُل  و سوار آبیفام متشکل از هنرمندان عمدتاً آلمانی بودند که سعی در اشاعه ی این ایده های تازه داشتند . لِمبروک  و بارلاخ  در مجسمه سازی و بکمان  در نقاشی نیز همین راه را رفتند . اگرچه جنگ جهانی اول با پیامد های عاطفی اش نخست به این گرایشها دامن زد ، رفته رفته اکسپرسیونیسم نیروی خود را از دست داد ولی بر زمینه آن عینیت جدید  که نوعی رئالیسم روک و منطقی بود سر برآورد . 

 

اثری از ویلی بومایستر ( Willi Baumeister ) سال 1950

اثری از ویلی بومایستر ( Willi Baumeister ) سال 1950 

 

اثری از اُتو دیکس ( otto dix ) سال 1924

اثری از اُتو دیکس ( otto dix ) سال 1924

 

طرح های انتقاد و کوبنده ی گرُس  و تک چهره های زمخت دیکس  ، ظرفیتهای این شیوه جدید را نشان دادند . آلمان با شخصیتهایی چون شویتِرس  و ماکس ارنست در جنبش های بین المللی دادا  و سورئالیسم  مشارکت داشت و نیز  بومایستر  ، وُلس ، هارتونگ  و دیگران را در عرصه نقاشی انتزاعی معرفی کرد . اما حزب نازی نه فقط باو هاوس را از فعالیت بازداشت بلکه بر تمامی جنبش های نوین به عنوان هنر فاسد مهر بطلان زد ( هیتلر نوعی از هنر تبیلغاتی پر ابهت در قالب آکادمیک را رسمیت بخشید ) . بدین سان هنگامی که باوهاوس با دستاورد ها و امید هایی که پیش می نهاد ، رهبری هنر نوین را در دست گرفته بود ، هنر آلمانی چنان ضربتی خورد که تا سالهای پس از جنگ جهانی دوم نیز نتوانست بر چا خیزد . 

چنین به نظر می رد که پس از یک دوره رکود اکنون هنرمندان آلمانی نقش فعال خود را در عرصه جهانی باز یافته اند ، یُزف بویز ، گنتر کرِمِرز ، بازِلیتس ، کی فِر ، ا.ر.پنگ ، مارکوس لوپِرتس ، ایمن دُرف  و زیگمار پُلکه  در زمره ی هنرمندان آلمانی نامدار در دهه های اخیر به شمار می آیند .