شما اینجا هستید | 

ترکیب حجم در معماری

1969
1
0
ترکیب حجم در معماری

ترکیب حجم در معماری

 

ترکیب حجم در معماری | ترکیب احجام افلاطونی

  احجام افلاطونی طراحی هر نوع المان حجمی باید دارای چند فاکتور مهم زیر باشد:

1. تناسب مفهومی به صورتی که مفهوم جدیدی نیز ایجاد شود.

2. تناسب فرمی(مهمتر از شکل یک المان، تناسبات فرمی آن می باشد. گاهی یک المان نامشخص اما دارای ترکیب بندی مناسب، بیشتر و بهتر از المان های دارای شکل مشخص اما با تناسب ضعیف اثر گذاری دارد.) 

3. در نظر گرفتن فرآیند های تولید و مواد ( طرح باید در استفاده از مواد، حاوی خلاقیت باشد. گاهی ترکیبی از مواد مختلف و متضاد بهترین نتیجه را می دهد. طرح باید به گونه ای باشد که امکان تولید آن با جدیدترین روش های موجود در محل مورد نظر فراهم باشد. البته این فاکتور نباید در ابتدا جز محدودیت های طراحی باشد زیرا باعث کاهش خلاقیت می شود.

4. توجه به عمر بصری طرح بسیار مهم است. طرح هائی بلا پیام مستقیم هر چند که سریع درک می شوند ولی به همان نسبت نیز کهنه می شوند ولی طرح های انتزاعی با نسبتی از واقع گرائی، دارای عمر بصری زیادی هستند و چون المان های شهری به مدت زیاد در معرض دید خواهند بود، پیام رسانی غیر مستقیم از طریق ارائه طرح انتزاعی بار ارزش هنری بیشتری در دراز مدت دارندبه نظر من المان ها باید نمادین و انتزاعی باشن ،این باعث میشه اونها هیچوقت تکراری و خسته کننده نباشن وببیننده رو همیشه به فکر بندازن، المان با مجسمه تفاوت دارد...

متاسفانه سوء برداشتها و سوءء مدیریتها و تا حدی نیز عدم اطلاع و آگاهی کافی از این دو مقوله سبب شده که متولیان شهرسازی و معماری ما در سطح شهرها خیلی سبک و پیش پا افتاده با مسئله ی فوق برخورد کنند و به قولی با قرار دادن چند مجسمه با نام میادین اصلی سر و ته قضیه را به گونه ای به هم بیاورند....! مجسمه هایی که بدون اینکه هیچگونه فکر و جاذبه ای در شخص ایجاد کنند مستقیما منظور خود را بیان میکنند و در نتیجه حتی برای لحظه ای نیز نمیتوانند نگاه مخاطب را روی خود حفظ نمایند و طبعا نمیتوانند در دراز مدت اثری ماندگار و جزو ویژگی های منطقه به حساب آیند.....تفاوت اصلی مجسمه با المان در نگاه انتزاعی و غیر مستقیم المانهاست به یک موضوع! نگاهی که ذهن انسان را بعنوان یک موجود متفکر درگیر خود میکند....لقمه ای آماده نیست که در دهان انسان گذارده شود! فکر و اندیشه و تامل انسان را در برخودر با خود میطلبد.

ترکیب نور و حجم های غیر مترقبه در فضایی زیستی

این واحد مسکونی یک خانه ی تابستانی موقت می باشد, که در بیابان های ساحلی لیما در 95 کیلومتری شهری در پرو بسط یافته است. کشیدگی زمین در شیبی ملایم و در یک موقعیت ممتاز به چشم اندازی پیش آمده در یک زمین گلف و یک چشم انداز جانبی به دریا واقع شده است. به عنوان نقطه ی آغازین, یک تراس بزرگ و راحت بر روی یک استخر شنای طولی به منظور نمایان کردن فضای اصلی قرار گرفته است. در هر دو وجهه ی طرح مناطقی سبز تعبیه شده, تا ورود نور طبیعی را به سطوح پایین تر ممکن سازد. این مناطق سبز یک حجم سبک در بخش بالایی که از پایه جدا شده را تعریف می کند. طبقه در قامت عنصر اصلی این ترکیب دیده می شود. این حجم یک نقش برجسته در یک مسیر محصور و با فراهم آوردن نور به وضوح زیباشناسی را تعریف می کند. خورشید به جبهه ی پشتی ساختمان می تابد, در تولید راه حلی که سایه ای ضروری در کف با بسط حاشیه ی بالایی حجم به منظور پویایی بیشتر ساختمان فراهم می آورد. حجم اصلی معلق سپس یک حجم مورب شناسا را نشان می دهد که از نمای جلویی و از خارج از طرح ممکن شده است. این نتیجه ی مورب به مثابه حرکتی مرکب  به عنوان یک سطح شیب دار در تراس, در دو راه پله و در دهانه های نامنظم در نمای جانبی تکرار شدند. دیگرعناصر شامل زیباشناسی مورب در دیوارهای محیط می باشند. همراه با فراهم آوردن حوزه ی خصوصی در سطحی پایین تر. آنها با یکدیگر موجب ترکیب حجم بالایی معلق و چارچوب پایینی اتاق خواب های فرعی شده اند. این فرایند وحدتی هموار و مداوم در سه سطح واحد در تولید یک عنصر پویا فراهم آورده است. مصالح استفاده شده در ساختمان دیوارهایی به رنگ سفید و هم چنین دیوارهای بتنی اکسپوز در نظر گرفته شده اند, و طبقه ها به رنگ خاکستری روکش شدند, و به فضای داخلی یک اتمسفر خنثی که به دقت روشن می شود داده اند. برای تشدید فضا و سیالیت در پیاده راه بین محیط های متفاوت. دسترسی به خانه در بیشتر بخش های ارتقاع گرفته در پشت ساختمان است. این طرح در سه سطح در نظر گرفته شدند: بخش بالایی به مسیر وسائل نقلیه و دسترسی پیاده راه ختم می شود, ورودی از کنار ساختمان با چشم اندازی مماس با حجم معلق گرفته شده است. یک حیاط باز به سالن خانه منتهی می شود, و از این نقطه پله ها به سمت پایین به سمت یک فضای جمعی جهت می گیرند. یک پل دسترسی به اتاق اصلی را فراهم می کند. فضای جمعی, استخر و آشپزخانه در سطح میانی قرار گرفته این مناطق بیشتر گشوده شده و در ارتباط با چشم انداز طراحی شدند. اتاق خواب های فرعی, اتاق خانواده و بخش سرویس دهی در سطح پایینی قرار گرفته است. دو اتاق خواب یک نمای پیش آمده دارد. در حالی که بخش های دیگر از طریق دهانه های جانبی روشن شدند.

ترکیب حجم در معماری

 

بیان مفهوم احجام در معماری | پارک هزاره

بیان دوباره انیش کاپور جوئم پلنزا درباره مفهوم احجام معماری پارک هزاره به دو صورت ایده های شهر سنتی و تاویل این ایده ها به صورتی که ذاتاً ایده هایی تکان دهنده هستند، جلب توجه می کند.نامعین بودن مرز بین مفهوم مجسمه و معماری، اکنون تقریباً قابل تشخیص می باشد، این روند نه فقط در عمارت کلاه فرنگی موسیقی پریتزکر (Pritzkar music pavilion) بلکه در دروازه ابری انیش کاپور (Gloud Gate by Anish Kapoor) و تاج موج پلانزا (Crown fountain ) می توان مشاهده کرد.

در پیشرفت سریع ها در عصر تکنولوژی که در آن فقط مصالح آلیاژی جدیدی اختراع شده است، که در مقاومت و سبکی بی سابقع اند، در پیوندی جدید که به شدت جسمانی اند و فقط از قوانین تجزیه کردن سنتی هنر و طراحی ترکیب شده است، خلاصه می شود.
روز جمعه-23 جولای- گهری، کاپور و کاترین کاستفسن عازم شیکاگو شدند، که همگی طراحان باغ لوری «Lurie Garden » بودند و در افتتاحیه جشنواره و سمپوزهی که سالیان مدیدی بود چندین دوره برگزار شده بود حضور به هم رساندند، که موضوع آن طراحی منظر و مفهوم حجم معماری بود.
در سمپوزیوم مفهوم حجم معماری کاپور اظهار کرد که « مفهوم حجم معماری عمومی یک مسئله است، بنظرم می رسد مدت طولانی است که حدوداً از قرن نوزدهم به بعد یک نوع گمگشتگی در بیان این هدف وجود داشته، مفهوم حجم معماری در آن موقع چه نقشی داشته است؟
کاپود وپلنزا در بیان مفهوم همزمانی حجم معماری عمومی هم عقیده اند به صورتی که حجم در معماری می تواند عمیقاً معمارانه و مشغول کننده ذهن باشد و توام با ایجاد منظری که بیشتر از یک مصرف کننده منفعل اشیاء ایستا و ساکن هستند.
کاپور می گوید سئوالی که من می خواهم خاطرنشان بکنم، راجع به فضا هست، درباره طبیعت تاثیر ناپذیر از عموم.
پلنزا درباره فواره هایی که او در پیاده رویش در روم با آنها مواجه شده بود صحبت کرد. او اظهار کرد متاسفانه آنها فیگورهایی سنگی بودند. بمدت 500 سال آنها دقیقاً همان حالت اولیه را دارند. من فکر می کنم امروزه تکنولوژی به او اجازه کمی پیشرفت در این کار را بدهد.
همان گونه که امروزه روش و اصول معمارانه گهری پیشرفت کرده، این پیشرفت مانند یک سفر باروک می باشد- مانند آن از شمایل نگاری تخت تا مجسمه های برنینی در نشوه سنت ترزا « Ecstasy Orst Teresa » که یک صحنه سه بعدی تئاتر در اوج خود، کار شده است.
در عصرما، همان سفر گذار از یک مجسمه سازی مدرن آبستره با اشیاء ایستا از هزاران گونه شکل مختلف که بر صحنه LED بسیار بلند نمای تاچ موج « CrowFountain » نمایش داده می شوند منعکس می شوند.
پلنزا فکر می کند " Crow fountain " مثل یک شی نیست بلکه مثل یک محوطه است . او می گوید : من همیشه تصور می کردم روزی بتوانم روی آب راه بروم شاید به این خاطر است که شنا نمی کنم . من همیشه این تصور را داشتم ... برای پیدا کردن آن دریای مناسب برای خودم سعی کردم و آن گوشه همان دریای مناسب برای من بود " مانور و میشیگان " آن یک استحزمینت فقط یک لایه ی نازک از آب است ، من فکر می کنم شهرهای کنونی بیشتر و بیشتر فضاهایی باید داشته باشند که مردم بتوانند هر کاری را که می توانند آنجا انجام دهند و بر روی آب به نظر می رسد هر چیزی امکان پذیر است . کافی است کمی به عقب برکردیم به مبدا اولیه زندگی ، یونانیان می گفتند آب سمبل حقیقی تاویل و تغییر است .
در آخر هر چه تصاویر (crownfountain) چهره هایی که بر روی صفحه ی LED برج های fountain وجود دارد ، تصویری هست که لبهای خود را غنچه می کند و آب به طور مستقیم و واقعی از لبهایش جاری می شود
پلنزاد درباره مفهوم حجم معماری در Crown fovntain توضیح می دهد:
بر روی عقیده ای که راجع به کلیت ماست من سخت کار کرده ام و دریافتم، ما دو بعد داریم: یک بعد مثل نوروز روشن است و دیگری چیزی عجیب و غریب؛ و در اصل همین بعد عجیب و غریب هستیم. و آن چهره عظیم ناودانهای کله اژدهایی بخش عجیب و مضحک خود ما هستند و این وقتی است که ما قابل کنترل نیستیم و این زیباترین بخش هنر نیز بحساب می آید.
وقتی آنها آب را از دهانشان می پرانند، به ما زندگی می بخشند و این برای من خیلی زیباست.
کاپور روش متفاوتی را برای تاثیر گذاران بر روی همدیگر در نظر می گیرد که یکی از آنها اهمیت دادن به ناپدید شدن به اندازه حضور وجود داشتن می باشد. روشی که بیان مفهومی که او در ساخت Cloud Gate می گوید، Cloud Gate مانند یک سوراخ در فضا می باشد یک شی با هویت غیر مادی با کوششی برای بیان غیر فیزیکی اجسام فیزیکی، شاید بیان مفهوم در معماری به قدمت تاریخ خود مصالح معماری باشد، احساسی که من در درست کردن یک شی دارم و یا از به کار بردن ماده زمانی که یک سازه 110 تنی، شیئی سبک به نظر می رسد، بیشتر جریان غیر مادی حضور دارد. (اشاره به مفهوم غیرمادی)

بنابراین او درباره سوراخی صحبت می کند بنام Cloud Gate که عظیم هست و حجمی عنبه گونه دارد، با سطوحی ضد زنگ که خاصیت آینه ای دارد.
Cloud Gate در مکان در وسط تراسی که به سمت بالا می رود قرار گرفته است و در قسمتی از دور نمایی که حجم عظیم نماهای ساختمانهایی عظیم که ناظرین در پشت سر خود دارند را منعکس می کند.
کاپور درباره آن می گوید، یک سازه مدرن عالی که شامل تماشا گران خود می شود. البته اندازه حجم Cloud Gate به تماشاگران خود حرمت قائل است حتی در صورتی که آنها را با تصاویری که از خود منعکس می کند ترکیب و dissolve می کند. شما در حالی که در زیر آن راه می روید به آن نگاه می کنید و خودتان را می بینید و این در حالی است که یک فضای بسیار معمارانه نیز به شمار می آید.

ترکيب بندی  با تمرکز فرم ها

  ترکيب بندي باتمرکز فرم ها هنرمندان هنرهاي تجسمي,به منظور انتقال ايده ها وآرمان فکري خودبه ديگران,روش هاي گوناگوني رادرساختمان وترکيب بندي آثار هنري خويش, برمي گزينند, يکي از موثرترين جنبه هاي ترکيب عناصر بصري ,روش «تمرکز» است. تمرکزيعني جمع شدن واحدهائي ازيک شکل وفرم معين درفضاي سطح تصوير تمرکز شکل ها معمولاً ايجاد حرکت هاي ريتميک مي کندواغلب يک مرکزجلب توجه براي چشم درصفحه به وجود مي آورد.ايجاد تمرکز,ممکن است به وسيله نقطه ها انجام پذيرد.دراين حالت,تجمع نقطه ها به عنوان يک مرکزديد,چشم رابه طرف خود جلب مي کند وکم کم باپراکنده شدن نقطه هاازمرکزتجمع به طرف فضاهاي خالي صفحه,چشم متوجه تمام سطح تصوير شده وتعادل بصري برقرارمي گردد.تمرکزبه وسيله نقطه ها ممکن است داراي دوياچند مرکزديده باشد.ايجادتمرکز,ممکن است به وسيله باندهاي مجتمع طولي, انجام مي گيرد, گاهي واحد هائي از شکل از باندخارج شده وبه طرف فضاهاي خالي صفحه حرکت مي کنند, وگاهي تمام واحدهاي شکل به صورت مجتمع درطول باند, تمرکزيافته اند. ايجاد تمرکز, گاهي ازتجمع واحدهائي ازسطوح تقريباًمتراکم به وجود مي آيد. ترکيب بندي( کمپوزيسيون ) آفرينش کليه آثار هنرهاي تجسمي,نيازمند طراحي وسازمان دهي دقيق عناصربصري است که آن راکمپوزيسيون ياترکيب بندي مي ناميم. هنرمنددرسازماندهي وترکيب بندي يک اثرهنري, عناصري چون, خط, شکل, بافت, نور و سايه ورنگ را درقالب يک مجموعه ساختماني منظم دوبعدي ياسه بعدي, ترکيب مي کند و بدين وسيله ,ايده ها ومفاهيم ذهني خويش رابيان کرده وبه ديگران انتقال مي دهد. عناصر بصري, درجريان ترکيب بايکديگر, دريک مجموعه تصويري, کيفيتهاي ويژه وباارزشي راازلحاظ بصري به وجودمي آورند, که درالقا مفاهيم موردنظر هنرمندبه ديگران,نقش بااهميتي داشته ودرحقيقت وسيله موثري درانتقال محتواي اثربه بيندگان مي باشند.تعداداين کيفيت هاي بنيادي که يک کمپوزيسيون خوب رامي سازند فراوانند,اما مهمترين آن ها عبارتند از: ريتم ,تعادل ,تناسب وشکل وزمينه «فضاي مثبت ومنفي» , که هرکدام جداگانه موردبحث قرارخواهندگرفت.   اصول ترکيب در طراحی حجم جاي دادن منطقي عناصرتجسمي درفضاي موردنظر, درسطح دوبعدي ويادرفضاي سه بعدي, ترکيب بندي ياکمپوزيسيون گفته مي شود. ترکيب بندي تحت قوائدواصول معين ومحاسبات دقيق انجام مي گيردوبين عناصر تصويري ارتباط پيوند وروابط منطقي ايجاد مي کند. نظم وترتيب دادن, برنامه ريزي کردن بين عناصرتصويري, منسجم نمودن قسمت ها باهم, ترکيب کردن وکنارهم قراردادن آنها, ساختاروسازماندهي عناصر تجسمي وبالاخره هماهنگ کردن همه اجزاء باهم, مفهوم ترکيب رامشخص میکند.

فرم و معنا در آفرينش معماري: آفرينش معماري همواره با دو مقوله اساسي سر وکار داشته است: فرم يا شکل و مفهوم يا معنا. اين دو مقوله که به ترتيب جنبه­هاي صوري و معنايي معماري را تشکيل مي­دهند، از بحث­انگيزترين مقولات در طول تاريخ معماري بخصوص معماري معاصر بوده­اند.

آفرينش فرم در معماري: فرم يکي از مقوله­هاي اساسي آفرينش معماري به شمار مي­آيد. در واقع سنگين­ترين وظيفه­اي که براي معمار مي­توان قائل شد، آفرينش فرم است، چرا که معمار بايستي در اين مرحله با به کار گرفتن ماده زيبايي بيافريند، يعني سخت­ترين موجوديت را براي انتقال ظريف­ترين معناها بکار گيرد.

نقش فرم در آفرينش معماري: براي معماران که از ديدگاه آفرينشي در فضاي معماري به فرم مي­نگرند، آفرينش فرم از اهميتي بسيار برخوردار است، زيرا معمار در آفربنش فضا آنچه را مي­خواهد بگويد، با استفاده از فرم ابراز مي­کند، همچنان­ که موسيقي­سازان، نقاشان، شاعران و فيلم­سازان نيز هريک به زبان و بيان خاص خود آنچه را در دل دارند، از طريق صوت­ها، کلام­ها و رنگ­ها به مخاطبان خودشان انتقال مي­دهند. فرم چه در موسيقي، چه در معماري و چه در شعر، بعدهاي ذهني را مي­نماياند و تنها راه ممکن براي انتقال مفهومي خاص از سوي آفريننده اثر به استفاده­کننده و مخاطب است.

تشخيص فرم: خصوصيت عملكردي فضا، به دنبال صفتهاي فرمال فضا مي آيند و وقتي ما اتاق را ساختيم، خود به خود عملكرد را تعيين كرده ايم . بنابراين در معماري، يعني در ساختن فضاها، ما به منظور دستيابي به فونكسيون بايد از فرم شروع كنيم .

فرم و فضاي معماري: عناصر فرم و فضا همراه يكديگر واقعيت معماري را تشكيل مي‌دهند. وقتي فضا توسط عناصر تشكيل دهنده فرم شروع به حبس شدن، محصور شدن، شكل گرفتن و سازماندهي شدن مي‌كند، معماري بوجود مي‌آيد.

 معماري سه بخش اصلي داره و اگر كسي توانست اين سه بخش را به خوبي انجام بده معمار موفق خواهد بود   . من سه تا از اين موارد را خيلي خلاصه ميگم .

اول :  تفكر درست          دوم : خط كشيدن درست                سوم :  انتقال درست

تا زماني كه مباني نظري مشخصي نداشته باشيم و ان را تنوانيم درست تعريفش كنيم،تفكر درست هم به سراغمان نميادو تا زماني كه بخشي از زمان و تلاشمان را براي معماري و ان هم درست فهميدن ان و درست ايده دادن را نداشته باشيم ... خط كشيدن درستي در كار نيست و اين قسمت سوم بخشي از ان اكتسابي است و به نظر من بايد ياد گرفت و آن اينكه ايده و طرح نهايي را بدي و تواني از ان به خوبي دفاع كني  اين يعني انتقال درست .